معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠٠ - ١ ـ شناخت
وحى كرديم و پيامبر عالم به آنها مىشود؛ نيز مؤمنانى كه ايمان به غيب دارند. مسلّماً عالم به آن هستند، پس در اين دو نوع علم غيب، جاى ترديد و انكار نيست.
يكى كاملاً بديهى ست، همه مىدانيم كه بسيارى از چيزهاست كه از حسّ ما غائب است ولى ما با عقل مىتوانيم درك كنيم مثل علم به وجود خدا كه جاى شبهه نيست، كه منحصر به خود خدا نيست؛ و با علمهايى كه با تعليم الهى براى ما حاصل مىشود مثل اعتقاد ما به برزخ، كه اگر خدا نفرموده بود ما نمىدانستيم پس از مرگ چه واقع مىشود، و يا داستانهايى كه در قرآن آمده است.
پس آنچه از ادراكات ما غائب است و ما نمىتوانيم با آنها نائل شويم، با تعليمات ديگران آگاه مىگرديم. پس، ناچار آنچه منحصر به خداست، علم غيب ذاتى ست.
شاهد ديگر اينكه امام اميرالمؤمنين على(عليه السلام)، بارها مىفرمود: «سِلونى، قبلَ اَنْ تفِقدونى» (نهج البلاغه فيض الاسلام ص ٢٦٤ خطبه ٩٢ و ص ٧٥٢ خطبه ٢٣١)؛ پيش از آن كه مرا از دست دهيد، هر چه مىخواهيد بپرسيد. يكبار، كسى پرسيد: مگر تو عالم به غيب هستى؟
فرمود «ليس هو بعلم غيب و انّما هُوَ تَعلّمٌ مِنْ ذى علم...» (نهج البلاغه فيض الاسلام ص ٣٨٩ در بين كلام ١٢٨)؛ همانا اين آموزشىاست از كسى كه داناست، من از دانندهى غيب، آموختهام؛ پس معلوم مىگردد كه علمى كه ويژهى خداست علمىاست كه اكتسابى نيست. بنابراين از نظر قرآن، دليلى نداريم كه پيامبر و امام و برخى از اولياء، نتوانند عالم به مغيبات باشند، بلكه دليل به خلاف آن داريم؛ اصولاً آگاهى پيامبر از كلام خدا و وحى، خود، علم غيب است و لذا قرآن مىفرمايد:
جنّ / ٢٦: «عالِمُ الْغَيْبِ فَلا يُظْهِرُ عَلى غَيْبِهِ أَحَداً إِلاّ مَنِ ارْتَضى مِنْ رَسُول».
(خداوند) دانندهى پنهان است و هيچكس را بر غيب خود دسترسى نمىدهد جز هر كس از پيام آوران را كه او خود بخواهد.
پس معلوم مىگردد كه پيام آور و رسولى كه خدا مىفرستد (خواه پيامبر باشد يا فرشته)؛ عالم به غيب است منتها خدا او را عالم كرده است؛ و اگر نمىكرد، خودشان علم به غيب نمىداشتند و اى همان نفىِ علم غيب ذاتى از غير خداست. امّا اينكه دايرهى مغيبات، چقدر گسترده است، بايد گفت بىگمان همهى پيامبران يكسان نبودهاند ممكن است بعضى از انبياء و يا بعضى از اولياء خدا، علمهايى داشته باشند كه ديگر انبياء هم، نداشته باشند؛ دليلى نداريم كه هر كس كه پيامبر شد به اندازهى همهى پيامبران و يكسان با همه، بر مغيبات آگاهى دارد؛ بلكه مىتوان گفت برخلاف اين معنا، دليل داريم.