معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٠ - خداشناسى فطرى
گفت: بلى چنين شد.
گفتند: در آن حال اميدى به نجات داشتى؟
گفت: آرى.
گفتند: در آنچه كه وسيلهاى براى نجات تو وجود نداشت به چه كسى اميدوار بودى؟ آن شخص متوجه شد كه در آن حال گويا دل او با كسى ارتباط داشته در حدّى كه گويى او را مىديده است. اين همان حالتى است كه گفتيم گاهى اضطراراً توجه انسان از ماسواء قطع مىشود و آن حالت به انسان روى مىدهد كه رابطهى قلبى خودش با خدا را در مىيابد. انسان با اختيار هم چنين كارى را مىتواند بكند و اين ارزش دارد. يعنى سير و سلوكى كه مورد قبول اديان حق باشد بر اين اساس استوار است كه انسان تدريجاً تعلقات خودش را از غير خدا قطع بكند و دلبستگى به غير خدا نداشته باشد (اين به اين معنا نيست كه از همه چيز كناره بگيرد. و در غارى سكونت بگزيند بلكه بايد بستگى دل را از اشياء قطع كند. در ميان جامعه باشد و مثل همه زندگى كند اما دلش فقط با خدا باشد)؛ اگر انسان بتواند چنين حالتى را تمرين بكند به جايى مىرسد كه اميرالمؤمنين(عليه السلام) فرمود: «ما كُنْتُ اَعْبُدُ رَبّاً لَمْ اَرَهُ»[١] هنگام پرستش، رابطه قلبى خود با خدا را مىيابد براى چنين شخصى وجود خدا مسأله نيست، دليل براى وجود خدا نمىطلبد، آيا هيچ كس براى وجود خود دنبال دليل مىگردد؟ كسى كه فكر مىكند و مىانديشد و دربارهى اشياء ديگر تحقيق مىكند؛ براى مسائل علمى و فلسفى دليل مىآورد؛ آيا براى وجود خود هم احتياج به دليل دارد؟ هرگز ندارد؛ زيرا خود را با علم حضورى مىيابد. كسى هم كه خدا را بيابد رابطهى وجود خود را با خدا، با علم حضورى درك كند؛ ديگر جاى سؤال براى او باقى نمىماند كه آيا خدا هست يا نيست بلكه همه چيز ديگر را در پرتو نور خدا موجود مىبيند. اينجاست كه چنين كسى مىگويد «بِكَ عَرَفْتُكَ» تو را با خودت شناختم. در دعاى ابوحمزه مىخوانيم كه حضرت سجاد سلام الله عليه در پيشگاه خداوند عرض مىكند «...بِكَ عَرَفْتُكَ وَ اَنْتَ دَلَلْتَنى عَلَيْكَ».[٢] من تو را با خودت شناختم. آفتاب را با خود آفتاب مىبيند؛ نور را با خود نور مىبيند و اشياء ديگر در پرتو نور ديده مىشوند. در اواخر دعاى عرفه حضرت سيدالشهَدّاء سلام الله عليه عرض مىكند: «اَيَكونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُهُورِ ما لَيْسَ لَكَ»[٣]
[١] خدايى را كه نبينم نمىپرستم. اصول كافى، ج ١، ص ٩٨. [٢] مفاتيح الجنان چاپ كتابفروشى اسلاميه، ص ٢٧٢. [٣] مفاتيح الجنان در دعاهاى سحرماه مبارك رمضان، ص ١٨٦، اوائل دعاء ابوحمزه ثمالى.