معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٨٩
نساء / ٥٦و٥٧: «إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا بِآياتِنا سَوْفَ نُصْلِيهِمْ ناراً كُلَّما نَضِجَتْ جُلُودُهُمْ بَدَّلْناهُمْ جُلُوداً غَيْرَها لِيَذُوقُوا الْعَذابَ إِنَّ اللهَ كانَ عَزِيزاً حَكِيماً وَالَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصّالِحاتِ سَنُدْخِلُهُمْ جَنّات...».
آنانكه به آيات ما كفر ورزند؛ زودا كه به آتش درآوريمشان و هرگاه كه پوستشان بسوزد، دگرباره پوست نو جاى آن مىنهيم تا (پوسته) عذاب را بچشند؛ خداوند قدرتمند داناست و آنان كه ايمان آورند و كردار نيكو انجام مىدهند، به بهشت مىبريمشان...
نساء / ٣١: «إِنْ تَجْتَنِبُوا كَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ نُكَفِّرْ عَنْكُمْ سَيِّئاتِكُمْ وَنُدْخِلْكُمْ مُدْخَلاً كَرِيما».
اگر از گناهان بزرگ اجتناب كنيد، از گناهان (كوچكتان) در مىگذاريم و شما را در قرارگاه ارجمندى وارد خواهيم كرد.
ويژگى اين آيه اين است كه علاوه بر اينكه نتايج اخروى اعمال صالح را ذكر مىكند؛ تأثير و تأثر بين اعمال را در همين عالم نيز، بيان مىفرمايد. اشاره مىكند كه حتّى اجتناب از گناهان بزرگ باعث مىشود كه گناهان كوچك مورد عفو قرار گيرد. اين باب گشودهى سترگىست كه بين اعمال، رابطه وجود دارد يعنى يك عمل مىتوانند اثر عمل ديگر را خنثى كند خواه عمل خيرى كه شرّى را خنثى مىكند و خواه برعكس. اين بحث در كتب كلامى مفصّلاً تحت عنوان احباط و تكفير بيان شده است.
احباط اينست كه عمل شرّى كاريا كارهاى خير را از ميان مىبرد و تكفير (= پوشاندن) اينست كه عمل خيرى نتيجه و آثار عمل يا اعمال شرّ را از بين خواهد برد.
نساء / ١٤٥: «إِنَّ الْمُنافِقِينَ فِي الدَّرْكِ الأَْسْفَلِ مِنَ النّارِ وَلَنْ تَجِدَ لَهُمْ نَصِيرا».
منافقين در پايينترين جايگاه دوزخ خواهند بود و هرگز براى آنان ياورى نمىيابى.
اينكه چه رابطهاى بين ايمان و عمل با مقامات و سعادت اخروى از يكسو و بين كفر و عصيان و عذاب اخروى از سوى ديگر، موجود است؛ در آيات بيان نشده است. تنها مىفرمايد اين دسته اهل سعادت و آن دسته اهل شقاوت اند.
آيا بدين معنىست كه خداوند قراردادى وضع فرموده است مثل برخى قراردادهاى اجتماعى ما؛ چنانكه در كيفرهاى عرفى ما، بين كيفر و جرم رابطهى روشن تكوينى موجود نيست. آيا رابطهى بهرهمندى از رضوان الهى و يا دچار شدن به عذاب الهى نيز با اعمال ما، رابطهاى اعتبارى و قراردادى ست؟ يعنى به شكل ديگر نيز مىتوانست انجام شود؟
زبان آيات در بيشتر موارد به گونهاىست كه از آنها رابطه قراردادى و اعتبارى به ذهن مىآيد. بخصوص كه رابطهى تكوينى بين اعمال و پاداشها را نمىتوانيم تعقّل كنيم: نمىتوان تعقّل كرد كه بين نماز خواندن يا احسان به والدين با «جنّاتٌ تجرى تحتها الانهار» چه رابطهاى وجود دارد.