معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٥ - توحيد ذاتى ـ صفاتى ـ افعالى
ديگرى كه توجهش را به مى جلب مىكند گويا ديگر قدحى در كار نيست. آنچه كه مىبيند رنگ مى است پس قدحى نمىبيند. عارف به مقامى مىرسد كه صفات كمالى را در جهان، اين چنين مىبيند. هرجا علم مىبيند اين را علم خدا مىبيند كه در اين ظرف و در اين مظهر، ظهور كرده است، حقيقتش از خداست. عارفان مدعى هستند كه يافتن اين حقايق به قدرى لذتبخش است كه انسان را غرق در شادى و سرور و از خود بيخود مىكند؛ البته عرض كرديم كه آنچه از ناحيهى انبياء و ائمهى معصومين سلام الله عليهم اجمعين در اين زمينه رسيده است، يقين داريم كه صحيح است. اما ادعاهاى ديگران را نمىتوانيم يك ادعاى يقينى تلقى كنيم؛ البته نفى هم نمىكنيم زيرا از باطن آنها خبر نداريم. ممكن است از آثارى كه در اعمال و رفتارشان پديد مىآيد تا حدودى حدس بزنيم كه آيا اينها راست مىگويند يا خير؟ مثلا آن كسى كه مدعى چنين شهودهايىاست، اگر در زندگى براى كوچكترين چيزى تملق گويد، دست به سوى اين و آن دراز كند، آيا مىتوان از او باور كرد كه داراى توحيد افعالى است و كارها را از خدا مىداند؟ كسى كه براى لقمه نانى دست به سوى دستگاه سلاطين دراز مىكند و مدح و ثنا و تملقهاى بيجا به اين و آن مىگويد؛ مىتوان باور كرد كه واقعاً كارگردان جهان را خدا مىداند؟ از كسى مىتوان پذيرفت كه حقايقى از عرفان را يافته كه مىگويد به خدا قسم در عمرم از كسى نترسيدهام؛ عملا هم ثابت كرده است؛ زندگيش نشان مىدهد كه از كسى جز خدا نمىترسد و چون اسم خدا برده مىشود اشك از چشمانش جارى مىگردد. اما در مقابل بزرگترين قدرتهاى جهان انگار با بچهاى صحبت مىكند و مىگويد فلان رئيسجمهورى بايد برود و از كسى هم نمىترسد. در محراب عبادت كه مىايستد بدنش مىلرزد اما در مقابل هيچ خطرى كه جانش، مالش، هستيش را تهديد كند، خم به ابرو نمىآورد. آنچنان استوار كه تمام جهان را خيره مىكند؛ چنين كسى اگر ادعا كند كه من يافتهام كه قدرت در دست خداست و ديگران ابزارهايى بيش نيستند، مىتوان از او پذيرفت. اما كسى كه مىگويد من به عاليترين مراتب توحيد رسيدهام و در همان حال به دريوزگى اين و آن مىپردازد؛ سخن چنين كسى را نمىتوان باور كرد كه به توحيد رسيده باشد. آخرين مرحلهى توحيدى كه عرفاً مطرح مىكنند، توحيد ذاتىاست. آنها مىگويند انسان در سير تكاملش به حدى مىرسد كه هستى حقيقى را منحصر به خدا مىداند. آنچه در عالم وجود مىبيند، همه جلوههاى اوست، عكسهايى از وجود اوست، (تعبير عكس تعبير صحيحى نيست ولى