معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٤ - هدف افعال الهى
پس هدف اصلى در تمام اين موارد تأمين مصالح شخصى فاعل است؛ مستقيم يا غير مستقيم، مگر اينكه انسان به مقامى برسد يا حالى پيدا كند كه در آن حال خودش را هم فراموش كند و استقلالى براى خود در مقابل عظمت الهى نبيند. آن حال ديگرى است و حساب ديگرى دارد وگرنه تا انسان خودش را مىبيند و انگيزهاش مبادى نفسانى است ناچار در نهايت، خود را منظور مىدارد.
حاصل: در افعال ما هدف و غرض عبارت است از آن فايدهاى كه هنگام فعل انسان در نظر مىگيرد و براى رسيدن به آن تلاش مىكند.
* آيا مىتوان بدين معنى براى افعال الهى هدف و غرض قائل شد؟
با توجه به نكات مذكور، جواب منفى است چون خداى متعال نياز به چيزى ندارد تا براى تأمين آن، كارى انجام دهد. او كمال مطلق است و هر كس هر چه دارد و هر چه كه از هستى بهرهاى داشته باشد، از او گرفته است، او در ذات خود فاقد چيزى نيست تا با كار واجد شود. بنابراين براى خدا محال است هدفى وجود داشته باشد آنچنان كه در افعال انسانى وجود دارد و اين است منظور كسانى كه مىگويند افعال الهى معلّل به اغراض نيست. يعنى خدا مثل انسان نيست كه غرضى خارج از ذاتش باشد و كمالى را فاقد باشد و بخواهد به وسيلهى كارى به آن برسد.
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اگر خدا هدف در افعالش ندارد آيا به معناى بى هدف و گزاف بودن فعل خدا نيست؟ در بحث قبل گفتيم ارادهى خدا گزاف نيست، كار بيهوده و عبث انجام نمىدهد، نتيجهى اين بحث اين است كه خدا غرض و هدفى خارج از ذات خودش ندارد پس كار خدا براى هدف انجام نمىگيرد و كارى كه براى هدفى انجام نگيرد عبث و بيهوده است!
جواب: آنچه از خدا نفى مىشود آنگونه غرضى است كه در افعال انسانى وجود دارد، يعنى هدف و غرض خارج از ذات و تأمين كنندهى نياز ذات، اين چنين هدف و غرض را نمىتوان به خدا نسبت داد. ولى نفى چنين هدفى به معناى نفى مطلق هدف نيست، بلكه مىتوان براى افعال الهى با معناى لطيفتر، هدف اثبات كرد.
در آغاز بحث اوصاف الهى، عرض كرديم كه بسيارى از معانى هست كه ما در مورد مخلوقات به كار مىبريم، و در مورد خدا هم به كار مىبريم و اين به معناى اشتراك خدا و خلق در صفات نيست بلكه اين مفاهيم را بايد از خصوصيات مادّى و لوازم عدمى تجريد كرد؛ آن معناى تجريد شده را كه جهات عدمى و نقص از آن حذف شده باشد مىتوان به خدا نسبت داد.