معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٩ - نظر قرآن
٤ ـ گاهى در مورد كلام به كار مىرود، كلام حق، كلام باطل، در اينجا هم حق يعنى مطابق واقع، اگر كسى سخنى گفت مطابق واقع، اين سخن حق است. پس حق مساوى با صدق است. چه بگوييم سخن حق چه سخن صدق با هم مترادفند.
٥ ـ گاهى در مورد وعدهاى به كار مىرود كه الآن مطابق خارجى ندارد ولى اگر در ظرف خودش وفا شود وعدهيى حق و اگر در ظرف خودش عمل نشود، وعدهيى باطل است. به همين معنى در قرآن داريم:
«اِنَّ وَعْدَ اللهِ حَقٌّ».
يعنى به وعدهى خدا كه حق است حتماً عمل خواهد شد. در اينجا هم يك نوع ثبوتى هست، (ثبوت آنچه به وعده داده شده در ظرف خودش) به لحاظ آن ثبوت به اين وعده «حق» مىگويند.
٦ ـ گاهى در مورد افعال به كار مىرود [موارد قبل در خود واقعيت و اعتقاد سخن كاشف از واقعيت بود و وعدهاى كه بناست در ظرف خودش تحقق يابد] كار حق و كار باطل. در اينجا هم جنبههاى مختلف است:
الف ـ يكبار در مورد افعال اختيارى مىگوييم كارى حق است چون منتهى مىشود به هدفى كه منظور فاعل بوده است (آن هدف هر چه مىخواهد باشد) در مقابل باطل يعنى كارى كه بريده شده از هدف است و به نتيجه نرسيده است.
ب ـ گاهى بيشتر از اين جهت لحاظ مىشود، كارى كه به هدف برسد و آن هدف، هدف حكيمانه و عقل پسند و متناسب با فاعل و كمالاتش باشد، كار حق است.
٧ ـ گاه حق در امور اعتبارى محض در باب حقوق گفته مىشود، حقوقى كه براى كسانى در ظرف اجتماع ثابت مىشود، انواع مختلفى دارد، قدر جامع آن اين است كه همهى اينها ثبوت اعتبارى دارد.
ما بايد ببينيم در اين آيات كه مىفرمايد: آسمانها و زمين را به حقّ آفريديم و نه به باطل، كدام معانى مراد است؟
البته بايد توجه داشت كه در بسيارى از موارد معانى «حق» خلط مىشود و مغالطهاى انجام مىگيرد مثلا مىگويند انسان موجودى است حق جو، معناى اين حق جو مىتواند اين باشد كه مىخواهد حقايق را درك كند، يعنى اعتقاد صحيح را پيدا كند، و ممكن است بدين معنى باشد كه مىخواهد به حقوق اجتماعى و اعتبارى عمل كند و نمىخواهد به حقِ كسى تجاوز كند؛ كه اين معناى ديگرى است غير از حقيقتجويى و گاهى حق جو يعنى دنبال خداست، فطرت انسان طالب حق است يعنى طالب خداست.