معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٢ - قـضاء
قضاء در مورد افعال الهى گاه بمعناى:
١ـ تشريع امر مهم و واجب مؤكد است:
اسراء / ٢٣: «وَ قَضى رَبُّكَ اَلاّ تَعْبُدُوا اِلاّ اِيّاهُ وَ بِالْوالِدَيْنِ اِحْساناً...».
٢ ـ تشريع است، اما نه بصورت قانون كلى و عمومى:
احزاب / ٣٦: «وَ ما كانَ لِمُؤمِن وَ لا مُؤمِنَة اِذا قَضَى اللهُ وَ رَسُولُهُ اَمْراً أَنْ يَكُونَ لَهُمُ الْخِيَرَةُ مِنْ اَمْرِهِمْ...».
موقعيكه خدا و پيامبر در موردى تصميم مىگيرند و امرى را صادر مىكنند براى هيچ مرد و زن مؤمنى اختيارى در آن نيست. منظور در اينجا تكليف عام نيست، مورد خاصى است كه امر خاصى تشريع شود. ممكن است پيامبر قبل از دستور مشورت كند (حال چرا مشورت مىكند شايد بخاطر اينكه ببيند مردم چقدر آمادگى پذيرش امر او را دارند، نه براى كشف مجهول) ولى بعد از تصميم، ديگر كسى حق اظهار نظر ندارد.
٣ ـ قضاوت:
غافر / ٢٠: «وَاللهُ يَقْضى بِالْحَقِّ».
خدا عادلانه قضاوت مىكند.
اينها مواردى است كه قضاء مربوط به تكوينيّات نيست و مورد بحث ما هم نيست.
* در مواردى قضاء با «الى» متعدى شده است منجمله:
اسراء / ٤: «وَ قَضَيْنا اِلى بَنى اِسْرائيلَ فِى الْكِتابِ...».
حجر / ٦٦: «وَ قَضَيْنا اِلَيْهِ ذلِكَ الاَْمْرَ...».
در اين موارد در قضاء معناى ديگرى اشراب شده است. (بجاى بكار بردن دو لفظ براى دو معنى در يك لفظ معناى لفظ ديگرى را اشراب و ادغام مىكنند و علامت اشراب در حرف جرّ روشن مىشود.)
در اين موارد مفهوم وحى و اعلام، اشراب شده يعنى هم معناى قضاء و هم معناى وحى مراد است گويى فرموده است: «قَضَيْنا وَ اَوْحَيْنا». اهل ادب مىگويند به دو صورت مىتوان بيان كرد: قَضَيْنا مُوحينَ...اَوْحَيْنا قاضينَ... پس در اين موارد خود قضاء بمعناى اعلام نيست بلكه اين معنى در آن تضمين شده است.
در غير مورد خداى متعال قضاء غالباً بمعناى تمام كردن است. البته ممكن است بمعناى قضاوت كردن هم باشد مثل قول ساحران به فرعون: