معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٥٨ - ملاك خلافت
مناسب مقام، معرّفى و فراهم آوردن زمينهى اطاعت امر است. پس مناسب است بگويد: موجودى خلق خواهم كرد كه خليفهى خود من است و شما بايد بر او سجده كنيد. اگر تنها بگويد كه موجودى است كه جاى ديگران را مىگيرد، گفتن ندارد. اين وجهى است كه جانشينى خدا را اثبات مىكند.
***
وجه ديگر كه مسألهى مهمترى است اينكه: هنگامى كه خدا مىفرمايد مىخواهم موجودى بيافرينم كه خليفهى من است؛ فرشتگان مىگويند: آيا كسى را خليفه مىكنى كه افساد و خونريزى خواهد كرد در حاليكه ما تو را تسبيح و تقديس مىكنيم. اين، يك درخواست مؤدّبانه است حاكى از اينكه: بهتر است ما را خليفه كنى نه موجودى خونريز را. از جملات بعدى كه خدا به آنها مىفرمايد: «أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين» مىتوان دريافت كه فرشتگان، ادّعايى داشتهاند كه قابل صدق و كذب بوده است.«إِنْ كُنْتُمْ صادِقِين» يعنى چه؟ آنها در چه چيز اگر صادقند، جواب دهند؟ ظاهراً يعنى: اگر راست مىگوييد كه شما بيشتر لايق خلافت هستيد، به من خبر دهيد. و ظاهراً آنچه فرشتگان را مجاب كرد همان بود كه دانستند آدم دانشى دارد كه آنها ندارد؛ پس معلوم مىگردد كه آنان ادّعا داشتند كه لايقترند. اينك به نتيجهى نهايى مىرسيم: اگر صرفاً مسألهى جانشينى كسى از كسى بود( و نه جانشينى خدا)؛ ديگر چه نيازى بود براينكه فرشتگان، بر لياقت خود تأكيد كنند؟ آنها كه مزاحم انسان نيستند و آنها نيز آفريدهى خدا هستند. پس آنان به رسيدن به مقام ارجمندى طمع داشتند و اين چيزى جز خلافت الهى نمىتواند بود.
ملاك خلافت
ملاك تفويض خلافت الهى از سوى خدا به آدم، چه بود؟
از آيات بعدى دريافتيم كه ملاك، «علم به اسماء» بود. امّا آيا فرشتگان هيچيك از اين اسماء را نمىدانستند و يا برخى را مىدانستند و كلمهى «كُلّها» در آيه، حاكى از آنست كه همه را نمىدانستند ولى برخى از اسماء را مىدانستند. اگر اسماء، اسماء خدا باشد بىگمان فرشتگان نامهاى خدا را مىدانستند تسبيح و تقديس آنها گواه اين مطلب است. دستكم اسم سبّوح و قدّوس را مىدانستند. شايد بتوان گفت: ملاكِ خلافت، جامعيّت بين اسماء است يعنى موجودى لايق خلافت است كه همهى اسماء را بداند.