معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٣٦ - كدام يكى از اين نظرها صحيح است؟
مريم / ١٩: «وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنّاسِ».
همينطور سخن گفتن عيسى(عليه السلام) در گهواره: نوزاد دو سه روزه، شروع به سخن گفتن مىكند، آنهم چه مطالبى؛ وقتى بنى اسرائيل به حضرت مريم گفتند اين بچه را از كجا آوردهاى؟ تو ديگر چرا؟
مريم / ٢٨: «ما كانَ اَبُوكِ امْرَءَ سَوء وَ ما كانَتْ اُمُّكِ بَغِيّاً».
حضرت مريم اشاره كرد به بچه، فرمود جوابش را از بچه بپرسيد، گفتند:
مريم / ٢٩: «كَيْفَ نُكَلِّمُ مَنْ كانَ فِى الْمَهْدِ صَبِيّاً».
در اينجا به محض اظهار تعجب، خود طفل شروع به صحبت كرد و گفت:
مريم / ٣٠: «اِنّى عَبْدُ اللهِ اتانِىَ الْكِتابَ وَ جَعَلَنى نَبِيّاً وَ جَعَلَنى مُبارَكاً...».
من بندهى خداوندم؛ به من كتاب داده است و مرا پيامبر و خجسته گردانيده است.
كاملا روشن است كه يك جريان غير طبيعى است، حالا فرض هم كنيد كه كودك در گهواره بتواند حرف بزند، امّا اين مطالب را مىگويد؟ آيا اين جز به اعجاز بر چيز ديگرى قابل حمل است؟
ساير معجزاتى هم كه در قرآن ذكر شده است هيچكدام با اين توجيهات بارد، سازگار نيست. و كسانى كه آگاهانه چنين توجيهاتى بكنند در واقع قرآن و رسالت پيامبر اكرم را انكار كردهاند، مگر اينكه آگاه نباشند.
به هر حال انكار جريان خارق عادت با قرآن سازگار نيست، پس يا بايد قرآن را بپذيريم و وجود معجزه را هم بپذيريم و يا اگر وجود معجزه را رد كرديم، قرآن را رد كردهايم.
* آيا پذيرفتن معجزه به معناى انكار اصل عليّت است يا نه؟
براى جواب اين سؤال بايد مقدمهاى بگوييم:
فرق است بين پذيرفتن اصل عليت با پذيرفتن علتهاى خاص در هر مورد و منحصر دانستن علت به علتهاى شناخته شده، يعنى در اينجا دو خلط وجود دارد:
يكى خلط شايع است (در اين زمانها هم كسانى كه دربارهى قانون عليت تشكيكاتى مىكنند دچار اين نوع خلط شدهاند): ما در فلسفه يك اصل عليت داريم بديهى و انكارناپذير كه مفاد آن، اين است: در عالم هستى موجوداتى هستند نيازمند به موجود ديگر و بدون تحقق اين، آنها به وجود نمىآيند، مثل اراده كه محتاج نفس است. آنچه در فلسفه مطرح است اين قاعده است كه موجود فقير، معلول، رابط، ممكن الوجود نيازمند به موجودى است كه از او رفع نياز كند يعنى اگر ديديم احتياج موجودى محتاج، رفع شده است، معلوم مىگردد كه علتى