معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٣٩ - خداشناسى فطرى
داشته باشند خود به خود متوجه شوند و پى ببرند. آنچه مهمتر است خداشناسى به معناى علم حضورى و شهودىاست. يعنى آيا انسان يك نوع آشنايى قلبى با خدا دارد كه اگر به اعماق قلب خود مراجعه كند اين رابطه را مىيابد؟ اگر چنين چيزى وجود داشته باشد خداشناسى به معناى علم حضورى ثابت مىشود و اين شناخت با شناخت حصولى و عقلى خيلى تفاوت دارد. چنانكه در مقدمه گفتيم شناختهاى عقلانى هميشه شناختى كلىاست نتيجه اين شناخت اين مىشود كه «يكى هست كه جهان را آفريده اما غايب است و او را نمىيابد؛ يك موجودى هست كه اين جهان را آفريده است و آن را تدبير مىكند.» اين يك معرفتى است غايبانه؛ اما اگر علم حضورى و شهودى باشد نبايد چنين بگويد زيرا او را مىشناسد؛ با او آشناست؛ معرفت شخصىاست معرفتىاست حضورى. با يك عنوان كلى او را نمىشناسد؛ بلكه رابطهى دل خود با خدا را در مىيابد. اگر كسانى كه توجهاتى به جهان ماده و تعلقاتى به پديدههاى اين جهان دارند؛ اين توجهات و تعلقّات را قطع كنند يا در يك حالت اضطرارى خود به خود اين توجهات قطع بشود، آنگاه در عمق دل خود آن رابطه را در مىيابند يعنى اين رابطه در همه هست منتهى مورد توجه نيست. ما آنقدر توجهمان به بيرون از خود و به اشياء مادى و زيورها و زينتهاى دنيا معطوف شده است كه از آن رابطهى قلبى خود غافل شدهايم. اگر بتوانيم توجهمان را از مولاى خود و خدا قطع كنيم و به درون خودمان بپردازيم آن رابطه را خواهيم يافت و اين كارى است كه به طور كلى عرفاء پيشنهاد مىكنند. سير عرفانى و راه رسيدن به معرفت شهودى و قلبى بر اين اساس است كه توجه انسان به درون متمركز شود و انسان در عمق دلش رابطهى خود را با خدا بيابد. در روايتى از امام صادق(عليه السلام)[١] نقل شده است كه شخصى خدمت حضرت عرض كرد خدا را به من آنچنان معرفى كن كه گويى او را مىبينم حضرت از او سؤال كرد؟ آيا هيچ وقت از راه دريا مسافرت كردهاى؟ (گويا حضرت توجه داشتند به اينكه اين قضيه براى او اتفاق افتاده است).
گفت: آرى.
گفتند: اتفاق افتاده است كه كشتى شما در دريا بشكند...؟
گفت: بلى، اتفاقاً در سفرى چنين قضيهاى واقع شد.
گفتند: به جايى رسيدى كه اميدت از همه چيز قطع شود؟ و خود را مشرف به مرگ ببينى؟
[١] توحيد صدوق از انتشارات مكتبة الصدوق، ط تهران سال ١٣٨٧ هـ. ق ص ٢٣١، با اندك تفاوت.