معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٩٩ - ارتباط مفهوم جنّ و شيطان
اين داستان، چند بخش مشخص دارد:
ـ امر الهى به سجده براى آدم عليه السّلام.
ـ امتيازات ويژهى آدم كه براساس آنها، خداوند فرمان سجدهى براى او را صادر كرد.
ـ مقابلهى ابليس و اباء او از سجده.
ـ پاسخ وى در بيان علّت اين استكبار:
حجر / ٣٣: «قالَ لَمْ أَكُنْ لأَِسْجُدَ لِبَشَر خَلَقْتَهُ مِنْ صَلْصال مِنْ حَمَإ مَسْنُون».
من كسى نيستم كه براى بشرى كه او را با خاكى بازمانده از لجنى فروماليده ساختهاى، سجده كنم!
ـ و يا در تعبيرى ديگر كه مىگويد:
اعراف / ١٢: «أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نار وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِين».
من از او بهترم، مرا از آتش و او را از خاك آفريدهاى.
اين آزمون بزرگى بود و او با آنهمه عبادت كه به تعبير حضرت امام على عليه صلوات الله؛ «ششهزار سال عبادت كرد كه معلوم نيست به شمار سالهاى دنيايى است يا اخروى» (كه هر روز آن خود هزار سال است)[١]؛ با اين آزمايش چنان پست و مطرود شد كه با وى خطاب آمد:
حجر / ٣٤: «فَاخْرُجْ مِنْها فَإِنَّكَ رَجِيم».
برو بيرون، تو رانده شدهاى !
حجر / ٣٥: «وَإِنَّ عَلَيْكَ اللَّعْنَةَ إِلى يَوْمِ الدِّين».
تا رستخيز، بر تو لعنت باد!
از اينجاست كه ما بايد مراقب خويشتن باشيم؛ نپنداريم اگر خداوند توفيقى عطا فرموده و ما چند روزى در راه درستى گام برداشتيم؛ تا پايان چنان خواهيم ماند؛ جهان؛ عرصهى دگرگونيهاست؛ آدمى تا زنده است؛ و بر راستاى باريك روزگار، مىگذرد؛ احتمال سقوط دارد. درود بر بزرگانى كه همواره از سوء خاتمه و بدى عاقبت، بيش از هر چيز مىهراسيدند و همواره دعا مىكردند كه عاقبت به خير گردند.«اَللّهُمَّ اجْعَلْ عَواقِبَ اُمُورِنا خَيْرا».
ـ قسمت ديگر، عكس العمل شيطان، پس از راندگى است: هنگامى كه دريافت مسأله جدّى است و از آن مقام والايى كه مىداشته؛ به خاطر سجده نكردن به حضرت آدم؛ فرو افتاده است؛ دشمنى شگرفى نسبت به آدمى، پيدا كرد و گفت:
١ـو كان قد عَبَدَ الله سِتة الافِ سَنَة؛لا يدرى اَمِنْ سِنِى الدُّنْيا اَمْ مِنْ سِنِى الاخِرَةِ؟ نهج البلاغه، خطبهى قاصعه/ تصحيح دكتر صبحى الصالح ص ٢٨٧.