معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٢ - دنباله بحث در كليّات افعال الهى
٣ ـ گاهى تأثير دو چيز در پيدايش يك پديده و تحقق امرى به هيچ يك از اين دو صورت نيست بلكه در طول هم هستند. يعنى هم تأثير اين عامل در يك سطح، تأثيرىاست حقيقى و هم تأثير عامل فوقانى، در يك سطح بالاترى؛ اينكه مىگوييم بالاتر و پايينتر و سطحىتر و عميقتر و اينها، باز هم تعبيراتىاست براى اشاره به يك واقعيتى كه درست كنهش را نمىيابيم. اينكه مىگوييم سطح بالاتر؛ بالا و پايين مادى در نظرمان نيايد. اين مربوط به آن تأثير حقيقى و استقلالى از خداست؛ به قدرى آن تأثير اصالت دارد كه در آن سطح هيچ چيز ديگرى را نمىتوان مؤثّر دانست. در شعاع اوست كه عواملى پديد مىآيند و آثارى را خواهند داشت كه همه، آثار آن تأثير استقلالى خداى متعال است. مؤثر واقعى و استقلالى، اوست. اشياء ديگر در شعاع تأثير او و به اندازهاى كه ارادهى او تعلق گرفته و از او فيض دريافت داشتهاند، اثر خود را اظهار مىكنند، وگرنه از خود هيچ ندارند و اگر ارادهى او برداشته شود؛ همهى اينها هيچند. هيچند به معناى واقعى نه اينكه مردهاند؛ هيچند! پس كليد حل مشكلات در اين است كه ما رابطهى خدا را با عوامل طبيعى و پديدههاى طبيعى بدين صورت طولى بينديشيم و بپذيريم. خداى متعال در يك آيه مىفرمايد:
زمر / ٤٢: «اَللهُ يَتَوَفَّ الاَْنْفُسَ حينَ مَوْتِها».
خداست كه جانهاى انسانها را هنگام مرگ مىگيرد.
در اينجا گرفتن جان به خدا نسبت داده شده است و در آيهى ديگرى مىفرمايد:
سجده / ١١: «قُلْ يَتَوَفّاكُمْ مَلَكُ الْمَوْتِ الَّذى وُكِّلَ بِكُمْ».
جان شما را فرشتهى مرگ مىگيرد.
در جاى ديگر مىفرمايد:
انعام / ٦١: «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا».
فرستادگان ما جان مىگيرند.
ابتدا ممكن است كسى بگويد بين اين آيات، تناقض وجود دارد زيرا يك جا مىگويد خدا مىگيرد؛ بعد مىگويد فرستادگان مىگيرند. ولى حقيقت امر اين است كه اين ارتباط، ارتباط طولى ست، يعنى آنچه مؤثر حقيقى ست، ارادهى خداست كه در رأس همه چيز قرار دارد؛ مولد همهى نيروها و فعاليتها اوست، ديگران كانالها و مجارى هستند؛ آنجايى كه تأثير حقيقى به وجود مىآيد، ارادهى اوست كه از راه ملك الموت جريان پيدا مىكند. ملك الموت هم در اعوانى كه در اختيار او هستند مؤثر است. او به منزلهى فرماندهىاست نسبت به