معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٢٠ - دنباله بحث در كليّات افعال الهى
خدا قانونمندى طبيعت است و گاهى مىگويند منظور از خدا ديناميزم طبيعت است و گاهى مىگويند مجموعهى قوانين طبيعت است؛ چنين تعبيراتى و اينها همه تحريفهايىاست در شناخت خدا و رابطهى خدا با خلق، خدا نه طبيعت است، نه روح طبيعت است، نه عين انسان است، نه عين «ناس» است هيچكدام از اينها نيست، خدا خداست، طبيعت طبيعت است. مردم، مردمند. هيچكدام از اينها هم خدا نيست. نه قانونهاى طبيعت خداست چون قانونها يك فرمولهاى كلى هستند در ذهن انسانها و خدا كه موجود ذهنى نيست، مفهوم انتزاعى نيست؛ خدا آن موجود عينى و حقيقىاست كه در برابر وجود او به هيچ موجود حقيقتاً نمىشود گفت موجود. خدا آن كسىاست كه كل هستى با ارادهى او پديد مىآيد او چگونه عين «ناس» است و عين طبيعت است و چگونه خدا يعنى خلق و خدا مساوى با ناس و از اين چرندها؟ نسبتِ تمام جهان در طول زمان (اگر زمان متناهى باشد يا نامتناهى و اگر جهانِ متناهى باشد يا نامتناهى) به وجود خداى متعال، از نسبت يك قطره به اقيانوس بيكران كمتر است. چرا؟ به خاطر اينكه اگر شما يك قطره را بريزيد روى اقيانوس، بر مقدار اقيانوس افزوده مىشود و به اندازهى يك قطره بر حجم اقيانوس افزوده مىشود؛ امّا كل جهان، بر هستى خدا چيزى نمىافزايد چگونه مىتوان گفت خدا يعنى جهان يا روح طبيعت يا انسان با ناس يا خلق يا جامعه؟ اين حرفها چيست؟
زمر / ٦٧: «وَ ما قَدَرُوا اللهَ حَقَّ قَدْرِهِ».
خدا را درست نشناختند و ارزيابى نكردند. معرفت پيدا نكردند كه اين چرندها را مىگويند، خدا كل جهان را با يك ارادهى الهى آفريد و هنگامى كه ارادهاش را بردارد همه چيز نابود مىشود، به يك چنين موجودى مىگويند: «يعنى ناس، يعنى جامعه، يعنى خلق يا يعنى طبيعت» و نسبتش را به جهان، نسبت روح به بدن حساب مىكنند! اگر روح از بدن جدا شود بدن هست و ديگر نابود نمىشود اگر خدا روح طبيعت است يعنى اگر خدا نبود العياذ بالله طبيعت كه هست، روابط خدا با طبيعت اينطور است؟ هيچگونه رابطهاى (كه مابين موجودات و بين دو شىء مىشناسيم) مثل رابطهى جهان با خدا نيست و الا خدا مىشد دو تا و هزار تا، ما نمىتوانيم عين آن رابطه را بفهميم كه چيست ولى مىتوانيم بفهميم اگر خدا نباشد، اگر يك آن، ارادهى او نباشد، هيچ چيز باقى نخواهد بود، و اين به معناى پذيرفتن فعاليت در عاليترين سطح، نسبت به خدا و فاعليت براى وسائط در سطحهاى نازلترى ست. نفى فاعليت در سطحهاى نازلتر نيست. آتش است كه مىسوزاند و آب است كه آدم را سيراب مىكند، اما اين سوزاندن آتش در صورتىاست كه آتشى باشد و پنبهاى باشد. پنبه و آتش و