معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٤٥ - تجرّد روح
اينك، تنها اين موضوع بازمانده است كه از آيات استفاده گردد كه اين جزء روحانى انسان يعنى روح، مجرّد از مادّه است.
گرچه از همهى اين آيات به ضميمهى برخى مقدّمات عقلى مىتوان برهانى بر تجرّد روح بدست آورد امّا درپى آياتى هستيم كه به طور وضوح بتوانيم با آنها تجرّد نفس را اثبات كنيم.
مىدانيم كه «تجرّد» يك تعبير فلسفىاست و در لغت تجرّد به معنى برهنگى ست.
اگر در قرآن اين كلمه وجود مىداشت، آنان كه با اصطلاح فلسفى آن آشنا نبودند آنرا به ماديّات حمل مىكردند. ما نبايد توقّع داشته باشيم كه در آيات، لفظ «مجرّد» بكار رفته باشد و اگر هم مىبود، صريحاً مقصود ما را بيان نمىكرد: اصولاً در قرآن، هرچه مربوط به ماوراء طبيعت است هميشه با الفاظ متشابه، ذكر مىشود.
قبلاً گفتهايم كه الفاظ، نخست براى امور حسّى وضع شده و سپس توسعه يافته و در غير محسوس نيز بكار رفته است؛ حتّى اوصاف خداوند متعال نيز براى معانى حسى وضع شده بعد، از خصوصيات جسمانى مجرّد مىگردد و به معناى لطيفى مىرسد كه بر غير جسم نيز اطلاق مىشود.
علوّ و عظمت و كِبر از صفات ماديّات است امّا «علّى» و «عظيم» و «كبير» بعنوانِ صفات الهى بكار مىرود. پس الفاظى كه در مورد ماوراء طبيعت بكار مىرود، همين الفاظ است جز اينكه بايد نخست تجريد شوند؛ چنانكه وقتى دانستيم كه خدا جسم ندارد خواهيم دانست كه در آيهى «وِجاءَ ربّكء...» آمدنِ با پا منطور نيست؛ و نيز چون دانستيم كه روح مجرّد است؛ مىفهميم كه «نفخ» در آيهى «ونفختُ فيه من روحى» به معنىِ «فُوت كردن» نيست.
بارى از دو آيه ميتوان تجرّد روح را استفاده كرد:
اسراء / ٨٥: «وَيَسْئَلُونَكَ عَنِ الرُّوحِ، قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي...».
از تو دربارهى روح مىپرسند، بگو: روح از امر الهى ست.
در اين آيه، چنانكه پيشتر گفته بوديم، احتمالاتى هست، زيرا موارد استعمال كلمهى روح اعمّ از حقيقى يا مجازى، در قرآن بسيار است.
برخى از مفسّران گفتهاند روح يعنى ملك و برخى ديگر آن را خلقى بزرگتر از ملك دانستهاند وبعضى روح انسان، و دسته ديگر جبرئيل.
پس يكى از احتمالات، اينست كه منظور از روح، روح انسان باشد. اكنون ببينيم بنابراين احتمال، منظور از «امر ربّى» در آيه چيست؟
برخى گفتهاند: آيه مىگويد، اين امر مربوط به خداست و شما درنمىيابيد. به تعبير عاميانه