معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢١ - قـضاء
زمر / ٤٢: «اَللهُ يَتَوَفَّى الاَْنْفُسَ حينَ مَوْتِها وَالَّتى لَمْ تَمُتْ فى مَنامِها فَيُمْسِكُ الَّتى قَضى عَلَيْها الْمَوْتَ وَ يُرْسِلُ الاُْخْرى اِلى اَجَل مُسَمّىً...».
از اين آيه استفاده مىشود كه مرگ انسان مورد قضاء الهى است، هر كس مورد قضاء الهى واقع شد كه در حال خواب روحش بر نگردد، ديگر بر نمىگردد و آن كس كه مرگش مشمول قضاء الهى نشده روحش بر مىگردد.
٢ـ در مورد كمكهايى كه خدا به مسلمين فرمود و منجر به پيروزى ايشان شد:
انفال / ٤٤: «...لِيَقْضِىَ اللهُ اَمْراً كانَ مَفْعُولا...».
كارى كه انجام شدنى بود يا انجام شده بود خدا خواست كه به اتمام رساند.
٣ ـ در داستان حضرت مريم(عليها السلام) و تولد حضرت عيسى(عليه السلام):
مريم / ٢١: «...وَ لِنَجْعَلَهُ آيَةً لِلنّاسِ وَ رَحْمَةً مِنّا و كانَ اَمْراً مَقْضِيّاً».
حال ببينيم معناى قضاء چيست
كسانى كه قائل به اختيار بودهاند مثل معتزله؛ معمولا آيات قضاء را تأويل كردهاند: گاهى گفتهاند بمعناى اعلام است و به نحوى به علم و اعلام باز گردانيدهاند و به آياتى هم استناد كردهاند، بعضى گفتهاند قضاء به معناى حكم است و حكم يك امر تشريعى است، بنابراين منافاتى با اختيار انسان ندارد و خواستهاند الفاظ را طورى معنى كنند كه نتيجهاش قضاء حتمى نباشد. اين روشى بود كه متكلمين در صدر اسلام داشتهاند كه وقتى مباحثى را نمىتوانستند بطور صحيح حل كنند باب تأويل را باز مىكردند و اين روش كم و بيش متأسفانه به بعضى متكلمين اهل اسلام و حتّى شيعه سرايت كرده است و حتى از بزرگان خودمان گاهى كلماتى شنيده مىشود كه تأويلاتى است عرف ناپسند. نمونههاى آن را مىتوان در امالى سيد مرتضى علم الهدى (ره) و... يافت. البته ممكن است اينها بعنوان مجادله با خصم مطرح شده باشد ولى بهر حال چنين كارهائى حلاّل مشكلات نيست و نمىتوان مسائل مهم اعتقادى را با اينگونه تصرفات در الفاظ حل كرد.
مفهوم قضاء
وقتى به موارد استعمال كلمهى قضاء در قرآن و ساير كلمات اهل لسان مراجعه مىكنيم مىبينيم كه در موارد مختلفى اين تعبير بكار رفته است و با هم اختلاف زيادى دارند هرچند ممكن است جهت مشترک بين اينها لحاظ شود.