معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٧٠ - نظر قرآن
كسانى كه دقّت ندارند، در تعابير اينها را با هم خلط مىكنند، مىگويند انسان فطرةً طالب حق است و حق كه خداست پس انسان طالب خداست و يا خداپرستى يعنى اين كه انسان طالب حق باشد، دنبال اعتقاد باطل نباشد و حقوق مردم را رعايت كند. اينها خلط و مغالطه است؛ از باب اشتراك لفظى. وقتى مىگوييم حق پرست يعنى خداپرست و حق جو يعنى كسى كه مىخواهد حقائق را درك كند؛ اينها دو مسأله است، گرچه خدا يكى از مصاديق حق است ولى خداپرستى غير از اين است كه انسان طالب حق است. پس بايد توجه به مغالطات لفظى داشت.
بهرحال، «خلقت آسمانها و زمين به حقّ است نه به باطل»، چه معنايى دارد؟
آيا يعنى وجود بالذات دارد؟ اينكه مخصوص خداست پس آيا يعنى ثابت است؟ باز هم خير زيرا مىبينيم كه موجودات دائماً در حال فنا هستند. آيا بمعناى اين است كه خدا در خلقت به كسى و حق كسى تجاوز نكرده است؟ اصلا در مقابل خدا مسأله حق مطرح نيست، كسى بر خدا حقى ندارد. مخصوصاً اينكه در مقابلش لهو، لعب و عبث قرار گرفته است.
دخان / ٣٨: «وَ ما خَلَقْنا السَّمواتِ وَ الاَْرْضَ وَ ما بَيْنَهُما لاعِبينَ. ما خَلَقْناهُما الاّ بِالْحَقِّ».
پس حق در مقابل لعب است. كما اينكه در آيهى ديگر در مقابل لهو، عبث و باطل قرار گرفته. اينها نشان مىدهد كه منظور از حق همان است كه اين كار طبق هدف صحيحى انجام گرفته است.
براى بيشتر روشن شدن مطلب، مقابلات حق را هم بررسى مىكنيم:
* باطل: باطل درست در مقابل حق (به همهى آن معانى) مىباشد و در هر جا معنى خاصى دارد، لذا در اين مورد بخصوص براى شناخت معنى حق نمىتوان از آن (يعنى باطل) استفاده كرد. حق و باطل متضايف هستند.
* عبث: معمولا به اين معنى به كار مىرود كه شخص فاعل مختارى كه با اراده كار مىكند (و شأنش اين است كه براى كارش منظور خاصّى در نظر مىگيرد) در كارى اين چنين رفتار نكند، يعنى هدف صحيحى را در نظر نگيرد، چنين كارى بيهوده مىشود.
* لعب: معمولا به اين معنى به كار مىرود كه انسان كارهايى انجام بدهد و حتى شكل منظمى هم داشته باشد و هدفى هم مترتب بشود، امّا هدفى كه فقط خيال را ارضاء كند نه عقل را مثل بازىهاى بچّهها و بعضى بزرگها، انواع بازيها كه شكل خاص دارد و حركاتى است كه بايد بر نظم خاص انجام بگيرد و داراى نتيجه هم هست، بُرد و باخت دارد امّا نتيجهاى كه عائد مىشود، فقط خيال انسان را ارضاء مىكند، يك واقعيت عينى براى انسان «بِما اَنَّهُ لَعِبٌ» ايجاد نمىكند.
ممكن است بگوييد انسان ورزش مىكند و قوى مىشود، مىگوييم اين نيروى بدنى از بازى