معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٦٥ - هدف افعال الهى
هدف و غرض را ما در افعال خود به صورتى مىيابيم و با خصوصياتى كه قابل نسبت دادن به خدا نيست، اگر جهات عدمى و نقصى را حذف كنيم، يعنى اين جهت را كه هدف بايد رفع كنندهى نياز باشد، حذف كنيم و يا اين جهت را كه گفتيم در افعال مترتب، انسان كارى را انجام مىدهد تا قدرت بر كارى ديگر را بعد از آن پيدا كند، اگر اين جهات را حذف كنيم مىتوان گفت افعال خدا هم داراى هدف است. البته در خدا اهداف طولى به اين معنى نيست كه خدا نتواند به غير وسيلهى كار خاصى، كار ديگرى انجام دهد. در بحث قبل هم گفتيم شرائطى كه براى وجود ممكنات وجود دارد، به دليل نقص در مخلوقات است نه نقص قدرت خدا، اگر انسان بايد از خاك آفريده شود بدين خاطر است كه انسان مشروط به خاك است و انسان موجود خاكى است. اين جهت از آنِ انسان است نه از آنِ قدرت خدا؛ در قدرت او محدوديّت نيست، در اينجا هم اگر خدا كارى را انجام مىدهد تا بدنبالش كار ديگرى انجام دهد بخاطر محدوديت قدرت او نيست بلكه بخاطر اينست كه كار دوّم مشروط به تقدم كار قبلى است، يعنى فرض تحقق كار دوّم در زمينهاى است كه كار اوّل تحقق يافته باشد، بعنوان تقريب به ذهن مثل مراتب عدد است كه فرض ٣ فرضى است كه بعد از ٢ است اگر قبل از ٢ باشد ٣ نخواهد بود.
وقتى اين جهات نقصى را كه در افعال ماست، حذف كنيم و بگوييم هدف چيزى است كه كار بخاطر آن انجام مىگيرد و قيود را در نظر نگيريم، اين معناى تلطيف شده قابل نسبت به خدا هم خواهد بود.
پس مىتوان بين دو مسأله جمع كرد: بين آنچه دلالت دارد بر اينكه فعل خدا هدف دارد و آنچه دلالت مىكند بر اينكه كار خدا معلٌل به اغراض نيست، و حاصل آن اينكه: افعال الهى معلّل به اغراض خارج از ذات نيست. (اين همان است كه فلاسفه گفتهاند: در فعل الهى علت فاعلى و غائى يكى است هرچند ما نمىخواهيم اينجا بحث فلسفى و برهان بياوريم.)
با همين معناى تلطيف شده مىتوان گفت خدا كار را براى نفع خلائق انجام مىدهد نه براى خود [من نكردم خلق تا سودى كنم * بلكه تا بر بندگان جودى كنم] اين مطلب به يك معنى صحيح است كه هدف خدا از افعال، نفعِ عائد بر خود نيست بلكه نفعِ عائد بر بندگان است. اين از كجا ثابت مىشود؟
به اين صورت كه هر چند نفع رساندن به بندگان چيزى است خارج از ذات ولى اين هدفِ متوسط است، هدف نهائى خود ذات است، هدف نهائى جاى سؤال ندارد؟ امّا در اينجا باز