معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٤ - توحيد ذاتى ـ صفاتى ـ افعالى
اصالتاً صفت خداست، و آنچه در خلق ديده مىشود، سايههايى، اظلالى، مظاهرى، جلوههايى از آن صفات الهىاست. البته ما در اينجا نمىتوانيم از آنچه ادّعا مىكنند برداشت دلچسبى كه درست بفهميم و بدانيم؛ داشته باشيم. هر قدر به مغز خود فشار آوريم كه چگونه علمى كه من دارم، همان علم خداست؟ نمىتوانيم درست بفهميم، آنها هم مدعى هستند كه اين مطالب را با عقل نمىتوان شناخت. بايد انسان صفاى روح پيدا كند تا بيابد، مىگويند چشيدنىاست نه شنيدنى. البته كسانى كه قدرت تعقل كافى و ذهن ورزيدهى فلسفى و ذوق عرفانى داشته باشند مىتوانند آن مطالب عرفانى را در اصطلاحات بسيار ظريف فلسفى بيان كنند ولى چنين كسانى هم زياد نيستند. به هر حال توحيد صفاتى در اصطلاح عرفا با توحيد صفاتى در اصطلاح فلاسفه فرق دارد. آنجا بدين معنا بود كه صفات خدا زائد بر ذات نيست اما نمىگفتند هر صفت كمال هر جا هست صفت خداست؛ عارف مىبيند كه هر صفت كمالى هرجا هست اصالةً از خداست. اين شبحى از اوست كه به ديگران نسبت داده مىشود. شعر معروفى در اين زمينهها با مضمون عرفانى هست. شايد اشعار فارسى مشابهش را داشته باشيم.[١] شعر اين است: «رَقَّ الزُّجاجُ وَ رَقَّتِّ الخَمْرُ»[٢] (عرفا مدعى هستند كه در اصطلاح شعراى عرفانى هر يك از كلمات مى، جام، ساغر و... اين الفاظ، يك الفاظ سمبليك هستند و حتى كتابهايى در تبيين اين اصطلاحات نوشتهاند. وقتى يك عارف مىگويد مى، ساغر و صَهبا منظورش چيست) اين شعر مىگويد كه شرابى صاف در ساغرى شفاف بود. كسى كه از بيرون نگاه مىكرد، ساغرى مىديد سرخ رنگ كه در آن چيزى نيست. يا شرابى ارغوانى بى ساغر. در حقيقت مىدر ساغر هست، اما آنقدر اين ساغر شفاف است كه از خود چيزى به مى اضافه نمىكرد همان رنگ مى بود كه در ساغر ديده مىشد.
اين مطالب را در اين زمينه بيان مىكنند كه صفات خدا وقتى در خلق جلوه گر مىشود، گويا صفات خلق است از آن خدا نيست. ما چنين مىپنداريم كه قدحىاست تهى از مى
١. از صفاى مى و لطافت جام *** در هم آميخت رنگ جام و مدام
همه جام است نيستگويى مى *** با همه مىبود، نباشد جام
از فخر الدين عراقى
[٢] شعر از ابو اسحاق صابىاست (قرن چهارم هجرى). [اگرچه ناروا به معاصر وى صاحب بن عباد نيز نسبت دادهاند]؛ تمام شعر اين است:رَقَّ الزُّجاجُ وَ رَقَّتِّ الخَمْرُ *** فَتَشابَها فَتَشاكَلَ الاَْمْرْ
فَكَانَّما خَمْرٌ وَ لاَ قَدَحٌ *** فَكَانَّما قَدَحٌ وَ لا خَمْرٌ