معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٩٣ - توحيد ذاتى ـ صفاتى ـ افعالى
دست او. عرفاء معتقدند بعد از اينكه انسان ايمان به خدا پيدا كرد و اطاعت و عبادت او را پيشهى خود ساخت نورى از طرف خدا به او افاضه مىشود كه پديدههاى جهان را مىبيند و مىيابد و نه اينكه تنها مىداند. پس مرتبهاى از مراتب توحيد كه انسان، اول به آن مىرسد؛ توحيد افعالىاست، ما هم ممكن است از راه بحثهاى فلسفى كم و بيش به چنين چيزهايى برسيم، اما از راه دانش، آنها اين حقيقت را مىبينند و مىيابند نه اينكه مىدانند. داستان معروفى وجود دارد (چه اندازه صحت دارد نمىدانيم) داستانى است تاريخى مبنى بر اينكه ملاقاتى بين شيخ الرئيس ابوعلى سينا و ابوسعيد ابوالخير صورت پذيرفت؛ شيخ الرئيس فيلسوف بود و ابوسعيد ابوالخير عارف؛ بعد از اين ملاقات، شاگردان شيخ ابوعلى سينا از او پرسيدند كه ابوسعيد ابوالخير را چگونه يافتى؟ گفت «آنچه را كه ما مىدانيم او مىبيند» شاگردان ابوسعيد از او پرسيدند كه ابن سينا را چگونه يافتى؟ گفت «آنچه را ما مىبينيم او مىداند». اگر اين داستان صحت هم نداشته باشد ولى براى تبيين فرق اساسى بين فلسفه و عرفان، بيان جالبىاست. نتيجهى فلسفه دانستن است ولى نتيجهى عرفان ديدن و يافتن. البته عرفانى كه حقيقت داشته باشد. پس اين مرحلهاىاست كه انسان در مراتب توحيد، اول و پيش از هر چيز به آن مىرسد. وقتى از مرتبهى معرفت نفس گذشت و قدم در وادى توحيد نهاد؛ نخستين مرتبهيى را از توحيد كه درك مىكند و مىبيند، توحيد افعالى است. اين اصطلاح توحيد افعالى در نظر عرفا بود، يعنى ديدن و يافتنِ اينكه هر پديدهاى از خدا به وجود مىآيد و همه چيز در واقع كار اوست و اسباب تنها ابزارى بيش نيستند. مىگويند وقتى انسان از اين مرتبه بالاتر رفت و تمكن در اين مقام يافت و به سير خويش ادامه داد به مقامى مىرسد كه آن توحيد صفاتىاست و اين توحيد صفاتى غير از آن است كه در اصطلاح فلاسفه مطرح بود. مىگويند انسان به جايى مىرسد كه مىبيند هر صفت كمالى اصالتاً از آن خداست. مرتبهى قبلى اين بود كه كارى را مىديد كه از خداست، در اين مرتبه هر صفت كمالى را مىبيند كه از خداست. يعنى مىبيند كه جز خدا كسى حقيقتاً علم ندارد، علمهاى ديگران، جلوهاىاست از علم الهى. سايهاىاست از علم او؛ علم حقيقى از آن خداست تنها اوست كه علم حقيقى دارد. علمهاى ديگر سايههاى ناچيزىاست از آن علم بى نهايت الهى. قدرتهايى كه در جهان وجود دارد، اين قدرتها اصالتاً از آن خداست. عاريةً ما به اشياء و اشخاص نسبت مىدهيم. اينها جلوههايى از قدرت خداست كه در مظاهر خلق تجلّى كرده است وگرنه اساساً اينها از اوست. پس توحيد در صفات به اين معناست كه عارف مىيابد كه همهى صفات كمال