معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٦٣ - توضيحات
عالم شود و بگويد دانستم؛ بلكه خلجانى در ذهن او در مورد چيزى كه ثابت بود پيش آمده، بعد مىبيند مطلب همان است كه مىدانسته است؛ مىگويد «مىدانم»؛ به هر حال با توجّه به اينكه در آيه، شخص مورد نظر پيامبر هم بوده، از پيش علم داشته و تنها تعجّبى به او دست داده است؛ و بعد از علماليقين به عيناليقين رسيده است. و اگر جز اين بود، جمله مىبايد بدينگونه مىبود: «فلّما تبيّن له قال: الآن علمتُ» اين ظاهر آيهى شريف است؛ مفسّران نيز همينگونه تفسير فرمودهاند و روايات نيز (جز برخى كه خصوصياتى دارد) همينطور تأييد مىنمايد كه دو موجود يكى انسان و ديگرى حيوان از دنيا رفته است و پس از صد سال زنده شدهاند و اين را يكى از اولياء خدا به چشم خويش ديده است. امّا برخى از مفسّران كه ايمانشان به معجزه و خارقعادت، ضعيف است مىگويند: مرگ در آيه، حقيقى نيست، منظور حالتى شبيه بيهوشىست و اين اتّفاق مىافتد گاهى كسى ممكن است سالها بيهوش باشد و گاهى در همان بيهوشى بميرد.
اين نيز يك بيهوشى طولانى بوده است. پس تعبير مرگ، مجازىست، سؤال مىكنند كه: به هر حال اين صد سال غذا هم مىخورد، تنفّس مىكرد، آب به بدنش مىرسيد يا نه؟ اگر چنين است چه كسى به او مىرسيد؟
آيا مىرسيم به اينكه پرستارى داشته و ناگزير به پذيرفتن يك مجراى طبيعى نظير بيمارستان و امثال آن بايد بشويم يا اينكه مسأله غير عادى بوده است!
ظاهراً بايد پذيرفت كه غير عادى بوده است و چون غير عادى باشد چه فرق مىكند؟ و در اينصورت چرا بايد لفظ را از ظاهر صريح آن بگردانيم و بگوييم بيهوش شده بوده است؟ نيز در مورد دراز گوش، مىگويند كه قرآن مىگويند: به حمارت نگاه كن و نمىگويد مرده است و ما زندهاش مىكنيم.
در پاسخ مىگوييم: هيچ انگيزهاى براى اين تأويلات در آيه نيست؛ زيرا آيه بى درنگ مىفرمايد: «وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ كَيْفَ نُنْشِزُها ثُمَّ نَكْسُوها لَحْما» روى استخوانهايش را با گوشت مىپوشانيم؛ اينها يعنى چه؟
پس پاسخ قرآن متناسب با سؤال آن پيامبر است: او پرسيده بود چگونه مردگان زنده مىشوند؟ مناسب اين سؤال همين است كه الاغ، زنده شود.
به هر حال، اين امرى غير عادى بوده است و نشانهى قدرت خداوند تعالى.
داستان ديگر: