معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٨ - استدلال عقلى بر توحيد
آسمان و زمين ذكر شده است. اگر خدايانى مىبودند آسمان و زمين فاسد شده بود مثل اينكه اگر خورشيد طلوع كند روز موجود است و ديگر مطلبى ذكر نشده است كه بالاخره آسمان و زمين چه شدهاند و آيا خدايانى هستند يا نه؛ باز به اصطلاح منطقى اينجا يك جزء قياس، مضمر يا مطوى است.
استدلال معمولا از دو مقدمه تشكيل مىشود، گاهى طورىاست كه وقتى يك مقدمه را ذكر كردند؛ مقدمهى ديگر خود به خود به ذهن مىآيد و احتياج به بيان ندارد و آن را ذكر نمىكنند و مىگويند آن مقدمه مطوىاست يعنى پيچيده شده است يا مضمر است يعنى در نيّت هست؛ اينجا هم استثناء در كلام ذكر نشده است. يعنى مىبايست گفته مىشد: ولى آسمان و زمين فاسد نشدهاند «وَ لكِنَّهُما لَمْ تَفْسُدا» و سپس نتيجه گرفته مىشد «فَلَيْسَ فيهِما الِهَةٌ اِلاَّ الله» ولى چون اينها روشن است و مىبينيم كه آسمان و زمين سر جاى خود باقىاست اين ديگر گفتن ندارد كه آسمان و زمين فاسد نشده است و نتيجه هم ذكر نشده چون نتيجه قبلا به صورت مدعا ذكر شده است. پس اين استدلال، استدلالىاست كاملا منطقى و مبتنى به اصول روش قياسى در منطق. آنچه مهم است تبيين ملازمه است يعنى بايد روشن شود كه منظور از اينكه اگر چند خدا مىبود آسمان و زمين فاسد مىشد چيست؟ چه ملازمهاى هست؟ مقصود گوينده از ذكر اين ملازمه چيست؟ جان كلام در همين جاست وگرنه اين معلوم است كه جهان فاسد نشده است و اين ملازمه اگر ثابت شود نتيجه اين خواهد بود كه عالم بيش از يك خدا ندارد، همهى حرف در اين است كه اين ملازمه بر چه اساسىاست؟ چگونه است كه اگر چند خدا مىبود عالم فاسد شده بود. مفسران در توضيح اين ملازمه بيانات مختلفى دارند مىتوان گفت كه اين بيانات در چند سطح قرار مىگيرد: يك سطح ساده و تقريباً عاميانه و دو سطح ديگر كه فنى و دقيق است اما سطح عاميانه اين است كه براى ادارهى يكدستگاه يا جامعه يا گروه يا تشكيلات، نظم واحدى لازم است و نظام واحدى ضرورت دارد وگرنه آن دستگاه از هم مىپاشد حتى اگر در محيط خانواده دو نفر بخواهند استقلالا حكمرانى كنند اين خانواده از هم مىپاشد. در يك ده اگر دو كدخدا باشد اوضاع به هم مىخورد و آنوقت چگونه ممكن است عالمى به اين عظمت چند خداى حاكم داشته باشد كه امور اين عالم را اداره كنند؟
اين بيانىاست عاميانه يعنى اين بيان از دقّت منطقى برخوردار نيست و مىتوان از نظر فنى در اين بيان، مناقشه كرد ولى دو بيان ديگر فنى و مبتنى بر اصول دقيق فلسفىاست: يكى بيانى ست كه بعضى از مفسران كه ذوق فلسفى داشتهاند آن را انتخاب كردهاند، چون در كتابهاى