معارف قرآن - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٤٥٧ - ٣ ـ ارائه نمونه
گفتند به خدايت بگو، چه رنگ باشد؟
گفت: خدا مىفرمايد: زرد خوشرنگ، نه كمرنگ و نه سير[١].
و گاو، چشم بيننده را مىنوازد.
گفتند به پروردگارت بگو: بالاخره نفهميديم چه گاوى بايد بكشيم! گاو براى ما مشتبه است و اگر خدا بخواهد (به آن) رهنمون خواهيم شد!
گفت: خدا مىفرمايد: گاوىست كه نه از رامى بكار شخم زدن مىخورد و نه بكار آبكشى براى مزرعه، گاوىست بى عيب[٢] (يا رها شده)؛ و رنگ پوستش يكدست است (در آن خطّ و خالى نيست).
گفتند: حالا درست شد؛ اكنون درست گفتى!
و آنگاه آنرا كشتند؛ و اين كار برايشان سنگين بود و زير بار نمىرفتند. قرآن، آنگاه چنانكه گويى داستان پايان يافته است؛ داستان ديگرى را ذكر مىكند امّا بعد دوباره آنرا به همين داستان گاو، ربط مىدهد.
«وَإِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَأْتُمْ فِيها وَاللهُ مُخْرِجٌ ما كُنْتُمْ تَكْتُمُون».
شما مرتكب قتل نفسى شديد و آنرا به گردن يكديگر انداختيد و خدا چيزى را كه پنهان مىكرديم، آشكار كرد.
بنىاسرائيل دوازده طايفه، بودند و زندگانى عشيرهاى داشتند و هر طايفه در مكانى مىزيست يكفرد از يك طايفه، يكفرد از طايفهى ديگر را كشته و جسدش را در جايى انداخته بود؛ قتل را به گردن يكديگر انداختند، خدا بدينگونه افشا فرمود كه دستور داد، از همان گاوى كه به آنهمه بهانههاى بنىاسرائيلى، ذبح كردند قطعهاى بردارند و به بدن مقتول بزنند (در برخى روايات گفته شده است كه دم گاو بود) و سپس آيه مىفرمايد:
«كذلك يُحيى الله الموتى» و يادآور نمىشود كه زدند و زنده شد؛ ولى پيداست كه چنين كرده بودهاند.
روايات مىگويند: مقتول زنده شد و قاتل را معرّفى كرد و قاتل را قصاص كردند. اين داستان چون خارقالعاده بوده است برخى از كسانى كه كتابهايى به نام تفسير نوشتهاند بصورتى تفسير كردهاند كه بايد گفت تأويلات نادرستىست.
در «اَلمنار» مىگويد بنىاسرائيل راهى براى كشف رازها (مثل دروغ سنج امروز) داشتهاند،
[١] فاقع لونُها «لونها» فاعل «فاقع» است، نه مبتداى «تسرّ». [٢] مسلّمه را دو گونه معنى كردهاند: بى عيب، و رها شده.