فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ١٩٨ - اعتدال در سرور
بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ. [١]
مائده (٥) ٣٨
كيفر سرقت
٢٩. بريدن دست سارق، كيفرى مناسب، براى سرقت در اسلام:
وَ السَّارِقُ وَ السَّارِقَةُ فَاقْطَعُوا أَيْدِيَهُما جَزاءً بِما كَسَبا نَكالًا مِنَ اللَّهِ وَ اللَّهُ عَزِيزٌ حَكِيمٌ.
مائده (٥) ٣٨
٣٠. مجاز نبودن يوسف عليه السلام به نگهدارى برادرش بنيامين، در مصر به جرم سرقت، در قوانين جزايى مصر:
... وَ ما كُنَّا سارِقِينَ قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ ... ثُمَّ اسْتَخْرَجَها مِنْ وِعاءِ أَخِيهِ كَذلِكَ كِدْنا لِيُوسُفَ ما كانَ لِيَأْخُذَ أَخاهُ فِي دِينِ الْمَلِكِ ... [٢]
يوسف (١٢) ٧٣ و ٧٥ و ٧٦
٣١. بَرده شدن سارق، كيفر سرقت، در آيين فرزندان يعقوب:
... وَ ما كُنَّا سارِقِينَ قالُوا فَما جَزاؤُهُ إِنْ كُنْتُمْ كاذِبِينَ قالُوا جَزاؤُهُ مَنْ وُجِدَ فِي رَحْلِهِ فَهُوَ جَزاؤُهُ ....
يوسف (١٢) ٧٣-/ ٧٥
نيز--) آدمربايى، استراقسمع، بنيامين، خيانت، كمفروشى يوسف عليه السلام
گناه سرقت
--) همين مدخل، آثار سرقت، گناه
سرگردانى
--) تحيّر
سرگين
--) انعام
سرنوشت
--) قضا و قدر
سرور
سُرور به معناى شادى پنهان [٣] و خوشحال شدن [٤] است. در اين مدخل از واژه «اشِر»، «اعْجَبَ»، «بَطَراً»، «سرّ»، «فاكهين»، «فَرِحَ»، «قُرَّةُ عَين»، «مَرَح»، «يَسْتَبشِرُون»، «ناضِرَة»، «ناعمة» و مشتقّات بعضى از آنها استفاده شده است.
اهمّ عناوين: افراط در سرور، سرور در قيامت، سرور ناپسند.
اعتدال در سرور
١. سرور به حق و به دور از افراط، امرى مقبول:
ذلِكُمْ بِما كُنْتُمْ تَفْرَحُونَ فِي الْأَرْضِ بِغَيْرِ الْحَقِّ وَ بِما كُنْتُمْ تَمْرَحُونَ. [٥]
غافر (٤٠) ٧٥
[١] . ذكر «السّارق» در آغاز [ «پيش از ذكر السّارقة»] براى ايناست كه غالباً سرقت در ميان مردان است. (مجمعالبيان، ج ٣-/ ٤، ص ٢٩٦)
[٢] . «دين» به معناى آيين و روش است و مقصود از آن، به اعتبار اضافه شدنش به «ملِك»، قوانين و مقرّرات حاكم بر مصر است. (مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٣٨٧)
[٣] . مفردات، ص ٤٠٤، «سرر»
[٤] . فرهنگ فارسى، ج ٢، ص ١٨٧٧، «سُرور»
[٥] . مقيّد شدن «فرح» [سرور] به «بغير الحقّ» به اين دليل است كه «فرح» و شادمانى گاهى به حق است و مورد ستايش و گاهى باطل است و مورد سرزنش. (مجمعالبيان، ج ٧- ٨، ص ٨٢٨)