فرهنگ قرآن - مرکز فرهنگ و معارف قرآن - الصفحة ١٧٣ - استحكام سد ذوالقرنين
وَ اللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ. [١]
توبه (٩) ٤٧
٥. سخنچينى منافقان در جنگ تبوك، به قصد ايجاد فساد در بين مسلمانان، از دلايل كراهت خداوند، از شركت آنان در جنگ:
... وَ لكِنْ كَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ ... لَوْ خَرَجُوا ... وَ لَأَوْضَعُوا خِلالَكُمْ يَبْغُونَكُمُ الْفِتْنَةَ ... [٢]
توبه (٩) ٤٦ و ٤٧
٣. همسر ابولهب
٦. همسر ابولهب، زنى سخنچين و آتشبيار نزاعهاى مردمى:
وَ امْرَأَتُهُ حَمَّالَةَ الْحَطَبِ. [٣]
مسد (١١١) ٤
سرزنش سخنچينى
٧. سخنچينى، صفتى مذموم و ناپسند:
وَ لا تُطِعْ ... مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ.
قلم (٦٨) ١٠ و ١١
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ ....
همزه (١٠٤) ١
كيفر سخنچينى
٨. سخنچينى، درپىدارنده ذلّت و خوارى:
... مَشَّاءٍ بِنَمِيمٍ سَنَسِمُهُ عَلَى الْخُرْطُومِ. [٤]
قلم (٦٨) ١١ و ١٦
٩. سخنچينى، زمينه گرفتارى به عذاب سوزان و شكننده جهنّم:
وَيْلٌ لِكُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ كَلَّا لَيُنْبَذَنَّ فِي الْحُطَمَةِ وَ ما أَدْراكَ مَا الْحُطَمَةُ نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ إِنَّها عَلَيْهِمْ مُؤْصَدَةٌ فِي عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ.
همزه (١٠٤) ١ و ٤-/ ٩
نيز--) افشاگرى، جاسوسى و شايعه
سدّ ذوالقرنين
بنا به آيه ٩٤ سوره كهف، مردم از ذوالقرنين خواستند كه ميان آنان و قوم «يأجوج و مأجوج» سدّى استوار كند و ذوالقرنين به فرمان خداوند [با استفاده از پارههاى آهن] ميان دو كوه، سدّى احداث كرد. [٥] اين سدّ به نامهاى سدّ اسكندر و سدّ يأجوج و مأجوج [٦] نيز خوانده مىشود. در اين مدخل از واژههاى «سدّ» و «ردم» استفاده شده است.
استحكام سدّ ذوالقرنين
١. ناتوانى يأجوج و مأجوج، از ايجاد رخنه و نقب در سدّ ذوالقرنين به سبب استحكام آن:
قالُوا يا ذَا الْقَرْنَيْنِ إِنَّ يَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ
[١] . مراد از «لأوضعوا خلالكم» سرعت گرفتن در نفوذ بين شما [مؤمنان] با فساد، تباهى و سخنچينى است. (مجمعالبيان، ج ٥-/ ٦، ص ٥٥؛ الكشاف، ج ٢، ص ٢٧٦)
[٢] . آيه «لو خرجوا فيكم ...» در مقام تعليل براى «كره اللّه انبعاثهم» است. (الميزان، ج ٩، ص ٢٩٠)
[٣] . بنا بر احتمالى، مراد از «حمّالة الحطب» اين است كه زن ابولهب بين مردم سخنچينى مىكرد و آتش دشمنى را ميان آنان شعلهور مىساخت. (مجمعالبيان، ج ٩-/ ١٠، ص ٨٥٢؛ الكشاف، ج ٤، ص ٨١٥)
[٤] . علامت نهادن بر بينى كه مايه جمال است و اطلاقخرطوم بر آن، بيانگر نهايت خوارى و ذلّت است. (الكشّاف، ج ٤، ص ٥٨٨؛ روحالمعانى، ج ١٦، جزء ٢٩، ص ٤٨-/ ٤٩)
[٥] . معجمالبلدان، ج ٣، ص ١٩٧
[٦] . لغتنامه، ج ٨، ص ١١٩١٥، «سد اسكندر»