درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٤٤
مثال دوم : در مورد کمیت خط میگوییم کمیه کذا و کذا منحنی ، این در مقام ذات خط است که انحناء به آن اضافه شده است ، اما اینکه میگوئیم خط کم متصل . . . چطور ؟ آیا خط که کم متصل است در ذات خود کم است و در مقامی غیر از مقام ذات دارای اتصال است یا نه ، به این معنی است که کم است و در همان مرتبه ذات ، متصل است ؟ در اینکه در خارج ، تحقق فصل و جنس در یک وجود است شکی نیست ، اما در مرتبه ماهیت ، نظر حکماء این است که از نظر ماهیت جدا هستند اما بنظر ما ، ماهیت جنس و ماهیت فصل یک چیز است ولی ماهیت فصل در مقام بالاتر است یعنی هر چه را که آن یکی دارد این دارد بضمیمه چیزی زائد بر آن . پس تقید جنس به فصل آن نوع تقیدی نیست که مقید له مرتبه و قید له مرتبه . اما از نظر ماهیت چگونه است ؟ وارد بحث نمیشویم . ٢ - مطلب دوم اینکه ، در اوائل کتاب " شفا " خواندیم که در باب حقیقت جسم نظریات متعددی است . یک نظر که نظر مشائین است و مورد قبول شیخ و امثال او ، این است که جسم در خارج مرکب است از ماده و صورت ، یعنی مرکب است از دو امر که یکی امر بالقوه است و دیگری ، امر بالفعل . مثلا در دانه گندم دو حیثیت است : حیثیتی که به موجب آن دانه گندم است و حیثیت دیگر ، بالقوه بودن است که بالقوه بودن چیز دیگر است . یکی را صورت و دیگری را ماده میگویند . بعد میگویند مأخذ جنس ، ماده است و مأخذ فصل ، صورت . مثلا در انسان یک ماده اصلی است که ماده المواد است ( هیولی ) ، بعد صورت جسمیه دارد ، بعد این صورت و ماده مجموعا ماده است برای صورت جدیدی ، جسم خودش ماده است برای صورت نوعیه . آن وقت نتیجه حرف بالا این است که همین جسمی که مرکب از ماده و صورت است به یک اعتبار جنس است و به یک اعتبار ماده است . در خارج ، جسم از آن جهت که صورت را قبول کرده ، آنرا ماده میگوئیم ، اما جسم به اعتبار اینکه جنس است وجودش عین وجود فصل است . پس مسأله مشکلی پیش میآید و آن اینکه ، چطور میشود یک شیء به یک