درسهای الهیات شفا 1 - مطهری، مرتضی - الصفحة ٢٣٥
بتواند با شرایط نامناسب محیط مبارزه کند . و حتی اگر اسبهای استوائی را به مناطق سردتر نزدیک قطب ببرند به شرط اینکه مثلا یک دفعه نبرند که این اسبها خوی بگیرند به آنجا اصلا معنای خوی گرفتن این است که تدریجا انجام شود لااقل در یکی دو نسل به کلی وضع خود را عوض میکنند و با محیط جدید منطبق میشوند . این امر از چه چیز حکایت میکند ؟ آیا از این حکایت نمیکند که طبیعت یک غایت و هدفی دارد و آن هدف را جستجو میکند و وضعیت وجودی خودش را به گونهای هماهنگ میکند و میزان میکند که با محیط سازگار باشد و بتواند حیات خود را در محیط جدید یا محیط قدیم ادامه دهد . مسئله دیگر آنچیزی است که در مورد خود درمانی موجود زنده گفته میشود . میگویند " الطبیب خادم الطبیعه ، کما أن النبی خادم العقل " . اینکه میگویند طبیب خدمتگزار طبیعت است ، یعنی کار طبیب کمک دادن به طبیعت است . میخواهند بگویند طبیعت خود اساسا در پی صحت است ، خود طبیعت همیشه در حال مبارزه با بیماری است. طبیب به کمک طبیعت میآید. لهذا گاهی وقتها طبیب بجای اینکه با بیماری مبارزه کند ، طبیعت را تقویت میکند ، و آنگاه خود طبیعت بیماری را زائل میکند و از بین میبرد. ولی در مصنوعات اینطور نیست . در یک ماشین ، متخصص به کمک یک ماشین نمیآید . یعنی ماشین نسبت به آن حالتی که ما آنرا صحت و درستی ماشین میدانیم بی تفاوت است ، برای اینکه ماشین طبیعتی ندارد که در جستجوی حالت اعتدال و مناسبی که هدف صنعتکار است برود . آن هدف صنعتگر و سازنده است نه هدف خود ماشین . سقراط در باب تعلیم و تربیت چون معتقد به فطریات بود اسم روش خود را " روش مامائی " گذاشته بود . ظاهرا مادر وی ماما بوده است . وی میگفت من همان کاری را با عقول مردم میکنم که مادرم با زنهای حامله میکرد . میگفت ماما بچه را نمیزایاند ، آن طبیعت زن است که میخواهد بزاید . ماما فقط کمک میکند که این بچه از طریق و مجرای طبیعی خودش منحرف نشود و سالم زائیده