فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٦ - زائد بودن فرد از وجود بر ماهيت
بكلّى و زمانى بعامّ و هنگامى بمطلق تعبير مىكنند و در تمام اين تعبيرات همان
وجود سعى و محيط را قصد دارند و در قبال آن تعبيرات متقابل آورده و بآن جزئى
و خاصّ و مقيّد اطلاق مىكنند و در اين استعمال وجود مضيّق و محدود را نظر
دارند.
و در هيچكدام از اين اطلاقات مورد تخطئه واقع نمىشوند و نظير آن
استعمال اشراقيّين است كه به ربّ النّوع كه فرد وجود مىباشد بلحاظ توسعه و
احاطهاش لفظ كلّى را اطلاق مىكنند.
فصول الحكمة، شرح فارسى بر منظومه (مبحث الهيات) ؛ ج١ ؛ ص١٨٦
له: كالمطلق منه: ضمير در « منه » به وجود راجع است.
قوله: و هو مفهوم الوجود المطلق: يعنى مفهوم وجود كه مطلق بوده و هيچ تقيّدى
ندارد.
قوله: مضافا الى مهيّة مهيّة: همچون معانى حرفى و ربطى كه مضاف اليه در
معناى آنها داخل نمىباشد.
قوله: مطلقا، تعميم فى الفرد: يعنى فرد بطور مطلق چه عامّ بوده و چه خاصّ بر
ماهيّت زائد است.
قوله: بحسب الوجود العينى: يعنى وجود خارجى.
قوله: و هذا كثير الدّور: يعنى كثير الاستعمال.
قوله: فيطلقون على الوجود الحقيقى: ضمير فاعلى در « يطلقون » به اهل ذوق
راجع است و مقصود از « وجود حقيقى» وجود اقدس باريتعالى است.
قوله: و يعنون المحيط الواسع: ضمير در « يعنون » به اهل ذوق راجع بوده و
اينكلمه يعنى « يقصدون » .
قوله: و على نحو من الوجود الحقيقى: مقصود وجود ممكن مىباشد.
قوله: على ربّ النّوع: حكماء اشراقى معتقدند كه هر نوعى از افلاك و
كواكب و بسائط عنصرى و مركّبات و اشباح مجرّده از مادّه ربّى دارند كه مدبّر
تمام عقل بوده و همين عقل است كه در واقع غاذى و منمى و مولّد مىباشد و
براى هر يك از ارباب اسامى انتخاب كردهاند مثلا: