فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٨٥ - زائد بودن فرد از وجود بر ماهيت
« خاصّ » و « مقيّد » و « جزئى » را اطلاق نموده و از آن وجود محدود محاط را
قصد كردهاند.
و از همين قبيل است اطلاق حكماء اشراق لفظ « كلّى » را بر « ربّ
النّوع».
شرح فارسى:
توضيح
در اين قسمت از عبارت بدو مطلب اشاره شده است:
١- همانطورى كه مطلق وجود و حصّه آن زائد بر ماهيّت هستند فرد آن
نيز چنين است و منظور از مطلق مفهوم وجود است و از حصّه مفهوم مضاف بافراد
و ماهيّات است بطورى كه اضافه داخل و مضاف اليه خارج از حقيقت باشد،
چنانچه وقتى مىگوئيم وجود انسان- فرس- نبات، از وجود اين ماهيّات حصّه
اراده شده بهمان معنائيكه گفته شد يعنى تقيّد وجود به ماهيّات سهگانه حصّه
وجود است و در عين حال نفس آن ماهيّات داخل در حقيقت حصّه نيست.
٢- فرد و مصداق وجود بر دو قسم است، عامّ و خاصّ.
عامّ عبارتست از وجود حقيقى كه داراى سعه و احاطه باشد همچون
انسان و حيوان و نبات.
خاصّ عبارتست از وجود حقيقى كه اينچنين نبوده بلكه مضيّق و محاط
باشد مثل موجودات جزئى نظير زيد و اين فرس و اين درخت.
و از اين بيان معلوم شد كه بين اينكه وجود فرد بوده و در عين حال داراى
توسعه و بسط باشد تنافى نمىباشد چنانچه اهل ذوق از اين استعمالات دارند و
بموجب اينكه صحّت و سقم استعمالات از امور ذوقى است باينمعنى آنچه كه
مورد پسند ذوق سليم باشد صحيح و بالعكس فاسد و سقيم است بر خلاف مشهور
كه ملاك و مناط جواز استعمالات و عدم آن را اجازه واضع مىدانند لذا قدح و
خوردهاى بر ايشان نيست.
مثلا مىبينيم از وجود حقيقى كه قابل صدق بر كثيرين نيست گاهى