فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٢١ - تضعيف مصنف(ره) نسبت بمذهب حكماء مشاء
حقائق موجوده از مراتب آن نبوده بلكه هر كدام حقيقتى هستند مباين با ديگرى،
البتّه تقرير تباين بسه نحو ممكن است كه از اين سه فقط يك صورت
مورد نظر ايشان بوده و شرح آن اينست:
١- ممكن است بگوئيم تمام موجودات در اصل وجود با هم مشترك
بوده مانند اشتراك انواع در جنس فقط تمايز و تباينشان بواسطه فصول مميّزه است
مانند انواع فرس، انسان، حمار، ابل كه تمام در جنس حيوان مشترك بوده در
عين حال بلحاظ فصول مشخّصه با هم مباين هستند.
البتّه اين نحو تباين منظور مشّائين در اينجا نيست زيرا لازمه اين بيان
التزام بتركيب در حقائق موجوده (تركيب از جنس و فصل) مىباشد و حال آنكه
ايشان حقائق مزبور را از جنس وجود و فصل مميّز مركبّ نمىدانند.
٢- ممكن است بگوئيم تمام اين موجودات افراد و اصناف وجود بوده و
وجود نوع آنها است همچون، رومى و زنگى و عربى و عجمى كه اصناف انسان
بوده و انسان نوع آنها مىباشد و اين اصناف تمام د رتحت آن بوده و معذلك
باعتبار خصوصيّات صنفى يا شخصى با هم تباين دارند.
اين تقرير نيز مرضىّ ايشان نيست زيرا بنابراين وجود نوع براى اين افراد
مىشود و نوع ذاتى باب ايساغوجى است.
و حال آنكه ايشان معتقدند وجود ذاتى باب برهان است يعنى وجود را
نسبت بموجودات خارج محمول مىدانند نه از قبيل محمول بالضّميمه و شرح
هر كدام اجمالا ذكر خواهد شد.
٣- بگوئيم حقائق موجوده تمام بسيط بوده و جنس و فصل در آنها
نيست و هر كدام بتمام ذات بسيطش مباين با ديگرى است چنانچه در اجناس
عاليه اينچنين مىباشد مثلا هر كدام از جوهر جنسى و كيف جنسى، جنس عالى
مىباشند و معناى عالى اينست كه فوقش جنس ديگرى نيست پس قهرا اين دو
جنس ندارند و بمقتضاى اينكه مالا جنس له لا فصل له، فصل نيز ندارند پس لابد
بسيط مىباشند و در عين بساطت با هم متباين هستند و تباين حقائق موجوده نيز