فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢١٧ - عقيده فهلويون و حكماء اشراقى
٤- ما به الامتياز در اينمراتب عين ما به الاشتراك است و بعبارت ديگر
هيچكدام از مراتب حقيقت مركّبى نيستند.
٥- تكثّرى كه بلحاظ اين مراتب وجود دارد از حيث شدّت و ضعف،
كمال و نقص، تقدّم و تأخّر نه تنها دالّ بر تباين مراتب نبوده بلكه مسئله وحدت را
تأكيد مىنمايد بتقريرى كه گذشت.
قوله: الوحدة الّتى هى حقّ الوحدة: يعنى وحدت حقّه حقيقيّةايكه حاقّ و
ذاتش عين وحدت است نه آنكه ذاتى باشد بعلاوه وحدت.
قوله: و ان لم تكن الكثرة الّتى الخ: زيرا كثرتيكه باعتبار اضافه به ماهيّات
امكانى حاصل مىشود كثرت نوعى است كه دلالت بر تباين متكثّرات دارد و
سرّش هم اينستكه ماهيّت از مبدء وحدت بدور مانده و از منبع نور هستى سر بتافته
و خويش را در وادى كثرات و ظلمات تعدات اسير نموده و آلوده بموادّ و محال
كرده است.
قوله: من جنس الوحدات المشهور: كه مراد همان وحدات عدديّهاى باشد كه
بر ماهيّات عارض مىشود زيرا در مقابل اين وحدات، كثرات نوعيّه و تعدات
مبانيه واقع است كه آنها نيز مانند وحدات بر ماهيّات عارض مىشوند بخلاف
وحدت حقّه حقيقيّه كه همان حقيقت وجود باشد كه در قبالش كثرات نوعيّهاى
نيست كه آنها هم مانند وحدت بر وجود عارض شوند و بعبارت ديگر وحدات
مشهوره همان وحدات متباينه هستند ولى وحدت در اينجا وحدت مشكّكه
است.
متن: « ٣٧، ٣٦ »
|
و عند مشائيّة حقائق |
تباينت و هو لدىّ زاهق |
|
|
لانّ معنى واحدا لا ينتزع |
ممّا لها توحّد ما لم يقع |