فصول الحکمة؛ شرح فارسی بر منظومه(مبحث الهیات) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ١٦٣ - عارض بودن وجود بر ماهيت در عالم ذهن
حمل وجود بر ماهيّت محتاج به وسط يعنى عبارتى كه با كلمه « لانّه »
مقرون بوده مىباشد چنانچه شيخ وسط را اينطور تفسير فرموده است.
بنابراين قول ما كه مىگوئيم: العقل موجود نياز بدليل دارد در حاليكه حمل
ماهيّت و ذاتيّاتش بر آن احتياج به دليل و برهان ندارد چه آنكه ذاتى چيزى ثبوتش
براى آن چيز بيّن و بديهى است در نتيجه بايد گفت وجود نه عين ماهيّت بوده و نه
جزء آن.
شرح فارسى:
توضيح
مرحوم مصنّف در اين فقره از عبارت به دو امر اشاره نموده است:
الف: وجود در ذهن عارض بر ماهيّت بوده ولى در خارج با آن متّحد
است.
ب: اثبات اين مدّعا با چهار دليل كه در عبارت مذكور بدو دليل آن
اشاره شده و شرح آندو چنين مىباشد:
شرح دليل اوّل
قطعا و محقّقا سلب شيئ از ذات مستحيل و غير ممكنست يعنى مثلا زيد
در عين حال كه زيد است ممكن نيست بگوئيم زيد نيست چه آنكه اين امر منجر
به تصديق اجتماع نقيضين مىگردد.
چنانچه ذاتيّات يعنى جنس و فصل را كه اجزاء ذاتى شيئ هستند
نمىتوان با وصف تحقّق ذات از آندو، مورد سلب و نفى قرار داد مثلا بگوئيم زيد
بوصف بودنش انسان و با فرض تحقّق اين عنوان ناطق يا حيوان نيست.
و وجه اين كلام نيز بسى واضح و روشن است چه آنكه زيد موصوف
بانسان معنايش اينستكه قطعا هم حيوان است و هم ناطق مىباشد پس با اين
معنائى كه در آن هست چگونه مىتوان هر يك از ايندو را از وى سلب نمود و
بطلان اين سلب همچون فساد سلب شيئ از نفس بوده و سرّ آن نيز همان اجتماع