تشریح المطالب؛ شرح فارسی بر مکاسب - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٩٨ - مسئله بيست و ششم حرمت ولايت از طرف ظالم
العمل معهم و معونتهم و الكسب معهم الّا بجهة الضّرورة نظير الضّرورة الى الدّم و الميتة تا آخر خبر
و در روايت زياد بن ابى سلمه آمده است:
سهلترين و كمترين كارى كه خداوند عزّ و جلّ عملى مىسازد نسبت بكسى كه متولّى كارى براى ظلمه باشد آنستكه سراپردهاى از آتش بر او بپا كرده تا زمانيكه خلائق از حساب فارغ شوند.
سپس مرحوم مصنّف مىفرمايند:
ظاهر روايات آنستكه ولايت از قبل سلاطين جور ذاتا و بنفسه حرام بوده با قطع نظر از مترتّب بودن معصيتى بر آنكه عبارت باشد از ظلم و ستم به غير.
از اين گذشته ولايت از جانب حاكم جائر اساسا منفكّ از معصيت نمىباشد پس اگر ذاتا و بنفسه هم حرام نباشد بملاحظه لازم لا ينفكّش هميشه حرام و غير مشروع خواهد بود و در برخى از اخبار و روايات اشاره شده باينكه حرمت آن از جهت حرام خارجى مىباشد از جمله در صحيحه داود بن زربى آمده است:
غلام حضرت على بن حسين سلام اللّه عليهما بمن خبر داد و گفت:
در كوفه بودم كه جناب ابو عبد اللّه امام صادق عليه السّلام به حيره تشريف آوردند پس محضرش مشرّف شده و عرض كردم:
فدايت شوم كاش با داود بن على يا يكى ديگر از اين واليان صحبت نموده و سفارش من را بايشان مىفرموديد تا من در پارهاى از اين والايت داخل مىشدم.
حضرت فرمودند:
چنين كارى را نخواهم كرد.
راوى مىگويد: بمنزل خود رفته و بفكر فرورفتم و گفتم گمانم منع حضرت بخاطر خوف از اين باشد كه من ظلم كنم، بخدا قسم محضرش مشرّف شده و عرض مىكنم همسرم مطلّقه بوده و غلامانم آزاد باشند و قسمهاى غليظ برايش مىخورم كه بر احدى جور و ستم نكنم بلكه بعدالت بين مردم عمل نمايم.
مىگويد، پس خدمتش رسيده و عرضه داشتم فدايت شوم من در اطراف امتناع و اباء شما انديشيدم بگمانم رسيد منع و كراهت شما بخاطر خوف از ظلم و ستم من