از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٣١ - سخنان حضرت امام زين العابدين عليه السلام در بارگاه رجس نجس يزيد پليد
زنجير گران ببيند .
يزيد ملعون دلش سوخت و گفت بيائيد ريسمانهاى ايشان را بريده و غل و زنجير آنها را باز كنيد .
مرحوم علّامه مجلسى در بحار روايت ديگرى در باب باز كردن غل و زنجير نقل كرده كه شرح آن چنين است :
از امام صادق عليه السّلام منقول است كه فرمودند :
چون جدّ اسير مرا به حضور يزيد بردند كان مقيّدا مغلولا دست و گردن و بازو همه را در غل بسته بودند يزيد لعين گفت يا على شكر خداى را كه پدرت را كشت .
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود خدا لعنت كند كسى كه پدر مرا كشت يعنى تو كشته و خدا ترا لعنت كند .
يزيد در غضب شد و امر بضرب عنقه حكم كرد بيائيد اين بيمار را گردن بزنيد .
امام زين العابدين عليه السّلام فرمود فاذا قتلتنى فبنات رسول اللّه من يردّهم الى منازلهم و ليس لهم محرم غيرى اى بىمروّت اگر يكنفر باقيمانده را بكشى پس اين دخترهاى رسول و ذرارى بتول را به منازل و اوطانشان كه برمىگرداند يزيد دلش سوخت و گفت تو آنها را برمىگردانى بياوريد اين بيمار را نزد من تا زنجير را از گردنش بردارم .
حضرت را نزديكش بردند .
يزيد هرچه سعى نمود نتوانست زنجير را باز كند لاعلاج سوهان طلبيد و تأكيد نمود يك سوهان به من بدهيد تا خود زنجير را بگشايم، سوهانى آورده و به دستش دادند يزيد خود با دست خويش با سوهان زنجير را سائيد و آنرا باز نمود سپس گفت :
هيچ مىدانى چرا من خود متصدى اين كار شدم؟