از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٨٣ - عبور دادن اهل بيت از كنار قتلگاه
گران و سنگين نيست و برمن قابل تحمّل مىباشد .
حضرت فرمودند :
تو را به خدا سوگند امر چنين است؟
عرض كردم : به خدا سوگند امر چنين است .
حضرت سؤالشان را سه بار تكرار فرموده و من نيز جوابم را سه بار بازگو نمودم .
سپس حضرت فرمود :
بشارت باد ترا، بشارت باد ترا، بشارت باد ترا، لازم شد خبر دهم تو را به حديثى كه نزد من بوده و از احاديث نخبه و برگزيدهاى است كه جزء اسرار مخزونه مىباشد و آن اين است : زمانى كه در طف ( كربلا ) آن مصيبت به ما وارد گشت و پدرم و تمام فرزندان و برادران و جميع اهلش كه با او بودند كشته شدند و حرم و زنان آن حضرت را برروى شتران بىجهاز نشانده و ما را به كوفه برگرداندند پس به قتلگاه ايشان چشم دوختم و ابدان طاهره ايشان را برهنه و عريان ديدم كه روى خاك افتاده و دفن نشدهاند اين معنا برمن گران آمد و در سينهام اثرش را يافته و هنگاميكه از ايشان چنين منظرهاى را مشاهده كرده اضطراب و بىآرامى در من شدت يافت به حدّى كه نزديك بود روح از كالبدم خارج شود، اين هيئت و حالت را وقتى عمّهام زينب كبرى دختر على بن ابيطالب عليه السّلام از من مشاهده نموده فرمود :
اين چه حالى است از تو مىبينم، اى يادگار جدّ و پدر و برادرم چرا با جان خود بازى مىكنى؟ !!
من گفتم :
چگونه جزع و بىتابى نكنم در حالى كه مىبينم سرور و برادران و عموها و پسر عموها و اهل خود را در خون خويش طپيده، عريان و برهنه بوده،