از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧٧٢ - نقل كلام مرحوم ملا حسين كاشفى در روضه
ندا رسيد كه آن زن كه سر را برروى سينه مىماليد و بيشتر از همه مىگريست و مىناليد فاطمه زهراء عليها السّلام بود و آن ديگر مادرش خديجه كبرى سلام اللّه عليها و سوّم مريم مادر عيسى عليه السّلام و چهارم آسيه زن فرعون دغا، پس آن زن با خود آمد كسى را نديد آن سر را برگرفت و ببوسيد و به مشگ و گلاب از خون پاك بشست و غاليه و كافور بياورد و برروى آن ماليد و گيسوى مبارك امام را شانه كرد و در موضع پاك نهاد و بيامد خولى را بيدار ساخته گفت : اى ملعون دون و اى ملعون زبون اين سر كيست كه آوردهاى و در اين تنور نهادهاى، آخر اين سر فرزند رسول خدا است برخيز كه از زمين تا آسمان فغان برخاست و فوج فوج ملائكه مىآيند و زيارت اين سر بجاى آورده و گريه و زارى مىكنند و برتو لعنت كرده توجّه به فلك مىنمايند و من بيزارم از تو در اين جهان و آن جهان، پس چادر برسر افكند و قدم از خانه بيرون نهاد .
خولى گفت : اى زن كجا مىروى؟ و فرزندان را چرا يتيم مىكنى؟
گفت : اى لعين تو فرزندان مصطفى را يتيم كردى و باك نداشتى گو فرزندان تو هم يتيم شوند پس آن زن برفت و ديگر هيچ كس از او نشان نداد .
مؤلف گويد :
مناسب ديدم كه روضه زبانحال حضرت صديقه كبرى فاطمه زهرا سلام اللّه عليها در مطبخ خولى ملعون را از زبان مرحوم جودى در اينجا بياورم :
|
گرچه نهاده ز كين رأس تو خولى بتنور |
به فلك مىرسد از طلعت زيباى تو نور |
|
|
چهره برخاك و لبان خشك و محاسن خونين |
قل هو اللّه احد چشم بد از روى تو دور |
|
|
روز ما شب شد و تا روز نمائى شب من |
از تنور آى برون همچو ضياء از ديجور |