از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٢١ - مبارزت عبد الله بن الحسن و شهادت آن جوان با سه تن از غلامان
پهلوى وى زد كه سر سنان از پهلوى ديگر بيرون شد و نيزه از دست اسد بيفتاد، خواست كه تيغ بكشد دستش كار نكرد ازرق بن هاشم درآمد و به يك ضربت كار اسد را تمام كرد .
امّا شاهزاده با شبث بن ربعى درآويخته بود و در اثناى گيرودار هفده زخم بروى زده بودند عاقبت بكوشيد تا آن قوم از وى گريزان شدند و چون ديد كه آن لشگر نحوست اثر گرد پيروزان و اسد را فروگرفتهاند به جانب ايشان تاخت و در محلى رسيد كه اسد شهيد شده بود عبد اللّه درآمد و قاتل اسد را با يك طعن نيزه هلاك كرد و بخترى را مجروح نمود، لشگر از وى فرار كردند و او پيش آمد پيروزان را ديد افتاده دست دراز كرد و او را از زمين در ربود و در پيش زين گرفته و روان شد، اسب عبد اللّه چون چند قدمى برفت فروماند زيرا بيش از صد چوبه تير به آن حيوان زده بودند و درعينحال تشنه و گرسنه و خسته نيز بود و وقتى سواران برآن دو تن شدند طاقت نياورد و از رفتار بازايستاد عبد اللّه پياده شد و پيروزان را از اسب فروگرفت عمّش عون بن على چون وى را پياده ديد مركب بتاخت و اسب يدكى آورد تا عبد اللّه سوار شد و بازوى پيروزان را گرفت و بدست عون داد، عون خواست كه راه بيفتد پيروزان به روى زمين پرت شد و جان بحق تسليم كرد رضوان اللّه عليه
عبد اللّه بگريه درآمد و عون نيز گريان گرديده و برفوت او افسوس و دريغ مىخوردند .
شعر
|
از غم و حسرت ياران وفادار دريغ |
ترك احباب گرفتند به يكبار دريغ |
|
|
با لب تشنه به خون غرقه برفتند افسوس |
ما بمانديم به صد حسرت و تيمار دريغ |