از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٤٨٤ - شهادت مصعب بن يزيد رياحى
|
خروشيد كى حرّ كجا ميروى |
ز من جان شيرين كجا مىبرى |
|
|
بيا تا چو شيران نبرد آوريم |
سر شير جنگى به گرد آوريم |
|
|
نظر كرد حرّ آن يل ارجمند |
پلنگى ژيان ديد جسته ز بند |
|
|
دلير است و آيد به آهنگ او |
زمين را بدرد پى خنك او |
آن شير خشمگين چين برابرو آورد و از روى غضب نگاهى به آن بىادب كرد با همان خستگى عنان مركب خونين را برگردانيد مانند پيل دمان حمله آورد و وقتى به او رسيد دست برد نيزه خطى را به سر چنگ آورد نيزه به نيزهاش افكند پس از چند طعن كه بينشان ردوبدل شد حرّ دلاور نيزهاش را زد به تهيگاه تميمى و ديگر مهلتش نداد نيزه را اندكى فشرد و سپس او را از خانه زين ربود و بعد چنان به زمين كوبيد كه مغز سرش پريشان شد كوفيان كه اين دليرى و شجاعت را از آن واحد بىهمتا ديدند به غيرت درآمدند از چهار طرف بروى هجوم آوردند، آن يل ارجمند را در ميان گرفتند ديگرباره تنور حرب گرم شد و عرصه جنگ برحرّ دلاور تنگ گرديد از جان دست شست و دست به شمشير آبدار نمود مانند شعله جوّاله حمله برفرسان و رجّاله كرد
فرد
|
كشيد اژدهائى ز چاك غلاف |
كه سيمرغ از او گشت پنهان به قاف |
در مقتل ابو مخنف آمده :
ثمّ حمل عل القوم و قتل رجالا و نكّس ابطالا و قد امتلأ غيظا و حنقا
عرق غيرتش به جوش آمده، داغ فرزندش شرر به دلش زده، خصمانه مىكوشيد، مبارزان الحذر الحذر، دليران اين المفر، سواران اين المناص، پيادگان اين الخلاص مىگفتند
|
به هرجا نهادى رخ آن تيز جنگ |
تهى گشتى آن سوز مردان جنگ |
عمر سعد چون اين دليرى و شجاعت از حرّ فرزانه مشاهده كرد بانگ برآورد :