از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٢٦٥ - رسيدن موكب همايونى به قصر بنى مقاتل و ملاقات حضرت با عبيد الله بن حر جعفى
امام حسين عليه السّلام فرمود : معارف شهر تو به من نامهها نوشته، رسولان فرستادهاند كه ما همه اعوان و انصار و يار و هوادار توئيم اميد ما اين است كه متوجه اين جانب شوى تا ما به شرائط جانسپارى قيام نمائيم، اكنون مىشنوم كه روى از راه هدايت برتافته به باديه ضلالت و غوايت شتافتهاند و تو مىدانى اى عبيد اللّه كه هرچه كنى از خير و شر بدان مثاب و معاقب خواهى بود و من تو را امروز به معاونت و مناصرت خود مىخوانم اگر اجابت كنى فرداى قيامت شكر تو در پيش جدّم مصطفى صلّى اللّه عليه و آله بگويم .
عبيد اللّه جواب داد كه مرا به يقين معلوم است كه هركه متابعت تو نمايد در آخرت بهره او از مثوبات كامل و نصيب او حظّ وافر و شامل خواهد بود، امّا چون كوفيان با تو در مقام معاداتند و در آن ديار ناصر و معينى ندارى و با تو معدودى چند بيش نيست غالب ظن من آن است كه تو مغلوب خواهى شد و لشگر يزيد بسيار است و من يك تنم پيدا است كه از يارى من چه آيد، مرا معاف دار و اين ماديان من كه ملحقه نام او است قبول فرماى به خداى سوگند كه اين اسبى است كه از عقب هرجانور كه تاختهام بدو رسيده است و هركه از پى من تاخته گرد مرا در نيافته و اين شمشير هم سيفى صارم است و از مبارزان عرب كم كسى را چنين سلاحى باشد توقع مىدارم كه به قبول اين تحفه محقّر منّت برجان من نهى .
پاى ملخ ز مور سليمان قبول كرد .
امام برخاست و گفت : من به طمع اسب و شمشير پيش تو نيامده بودم بلكه از تو توقع معاونت و مظاهرت مىداشتم تو قبول نكردى مرا بمال كسى كه جان خود را از من دريغ دارد التفاتى نيست .
راوى گويد : بعد از واقعه آن جناب عبيد اللّه جعفى برتقصير خويش تأسف خورد و در آن باب ابيات دردآميز گفت چنانچه در تاريخ ابو المؤيّد موفّق بن احمد المكّى مسطور است و چون در مبدأ تأليف اين اوراق مقرّر شده كه متصدى