از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٩٠ - ملاقات حضرت سجاد عليه السلام با جابر بن عبد الله انصارى در كربلاى معلى
|
كه ناگهان بصد آه و فغان در آندل شب |
بگوشم آمد آواز عمّهام زينب ( ع ) |
|
|
كه اى يتيم من و اى سرور سينه من |
كجا فتاده اى خسته جان سكينه من |
|
|
گشاى چشم و نظر كن به آه و زارى من |
كه خاك برسر من بريتيمدارى من |
|
|
غرض چو زينب محزونه كرد جا ببرم |
بديدم آنكه بزانو گرفته است سرم |
|
|
بگفت با چه كسى اى كه با دل غمناك |
سر سكينه گرفتى بزانو از سر خاك |
|
|
جواب داد بزينب كه اى اسير جفا |
منم ستمكش ايّام مادرت زهرا |
|
|
بهركجا كه دهد چرخ سفله جاى شما |
من ستمزده مىآيم از قفاى شما |
ملاقات حضرت سجاد عليه السّلام با جابر بن عبد اللّه انصارى در كربلاى معلّى
جابر بن عبد اللّه انصارى رحمة اللّه عليه مىفرمايد چون اولاد رسول و ذرارى فاطمه بتول عليها السّلام حرم امام حسين عليه السّلام از شام غمانجام مراجعت كردند و روى به وطن نهادند منزل بمنزل آمدند تا به عراق رسيدند بدليل راه فرمودند ما را از كربلا ببر تا به قبور شهداء زيارت كنيم دليل بفرموده ايشان عمل نمود اهل بيت رسالت را آوردند تا به كربلا آنجا كه حضرت از اسب بزمين افتاده بود رسانيد چون آل الرّسول به قتلگاه شهداء رسيدند جابر بن عبد اللّه انصارى را سر قبر امام حسين ديدند كه او با جماعتى از آل رسول از مدينه به زيارت قبر سيّد الشّهداء عليه السّلام