از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٦٦ - زبانحال عليا مخدره حضرت زينب سلام الله عليها با زن غساله در خرابه
پيراهن پاره كفن كردند و در همان خرابه به خاك سپردند روزيكه اهل بيت از شام مراجعت كردند زينب تا به در خرابه رسيد سر از محمل بيرون آورد رو به زنان شاميّه فرمود يك امانتى از ما در اين خرابه مانده جان شما و جان اين امانت گاهگاهى سر قبرش بيائيد و آبى برمزارش بپاشيد و چراغى روشن كنيد
|
با دل خونين و چشم پربكاء اى اهل شام |
مىروم امروز از شهر شما اى اهل شام |
|
|
خانه آبادان كه بنموديد خوب از دوستى |
ميهماندارى برآل مصطفى اى اهل شام |
|
|
غير اشگ ديده و خوناب دل ديگر چه بود |
در شب و روز از براى ما غذا اى اهل شام |
|
|
بيوفائى شما اين بس پس از قتل حسين ( ع ) |
دست و پا رنگين نموديد از حنا اى اهل شام |
|
|
بانوانى را كه دربان بود جبريل امين |
از جفا داديد در ويرانه جا اى اهل شام |
|
|
اندر اين مدّت كه ما را در خرابه جاى بود |
خاك بستر خشت بودى متكا اى اهل شام |
|
|
مىرويم اينك بچشم اشگبار امّا بود |
يك وصيّت آوريد او را بجاى اى اهل شام |
|
|
برسر قبر صغير ما كه در غربت بمرد |
گاه بگذاريد شمعى از وفا اى اهل شام |