از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩٢٨ - سخنان حضرت امام زين العابدين عليه السلام در بارگاه رجس نجس يزيد پليد
سپس عبد الوهاب با جگر سوخته و چشم گريان از جا برخاست نزد سر مطهّر امام عليه السّلام آمد و آن سر مبارك را در بغل گرفت و شروع به بوسيدن نمود و درحالى كه سخت مىگريست عرض كرد :
يابن رسول اللّه شاهد باش كه من آنچه بايد بگويم گفتم .
ابو مخنف در مقتل ذكرى از كشته شدن عبد الوهاب بميان نياورده ولى مصنف كامل السقيفه نوشته كه يزيد پليد آن بىگناه را نيز كشت .
سخنان حضرت امام زين العابدين عليه السّلام در بارگاه رجس نجس يزيدپليد
حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمودند :
چون ما را وارد بارگاه يزيد كردند دوازده مرد بوديم مقيد و مغلول چون در نزد تخت يزيد ايستاديم من به يزيد گفتم يا يزيد انشدك باللّه ما ظنّك برسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله لورانا على هذه الحالةتر بخدا قسم چه گمان دارى بررسولخدا اگر ما را باين حالت ببيند براو چه مىگذرد و تو جواب چه خواهى گفت
|
يا آنكه ما ز گبر و يهوديم اى يزيد |
از بهر چيست پرده ما را دريدهاى |
|
|
اين ظلمها روا نبود باللّه اى يزيد |
ظالم مگر تو آل على را خريدهاى |
ابن نما مىنويسد كه حضرت امام زين العابدين عليه السّلام فرمود كه يزيد برتخت مرصع نشسته بود و على رأسه تاج مكلّل بالدّر تاجى مكلل به جواهر برسر نهاده بود اطراف و جوانب وى گروهى از مشايخ قريش نشسته بودند كه همه خويش و اقوام بودند و هو على سرير مملكته فى غاية الغرور و نهاية السّرور از گوشه چشم از روى خشم نظر به امام زين العابدين عليه السّلام مىكرد پرسيد من هذا اين جوان كيست؟
گفتند : على بن الحسين عليهما السّلام .
آن پليد شنيده بود كه فرزند امام عليه السّلام بنام على بن الحسين عليها السّلام در كربلاء شهيد