از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩١٤ - آراستن رجس نجس يزيد پليد بارگاه خود را و احضار نمودن اهل بيت عليهم السلام را در آن
پشت بام بىحيائى مىكردند و سنگ و آجر پرتاب مىكردند خاك و خاكستر مىپاشيدند عليا مكرّمه در آن ميانه با سر برادر خطاب مىكرد و مىگفت يا اخى اين صبرى و مهجتى قد اذيبت بمصاب على الجليل جليل .
و فى مقتل ابى مخنف ثمّ اقبلوا بالرّأس الى باب يزيد فوقفوا ثلث ساعات يطلبون الأذن من يزيد فلأجل ذلك سمّى باب السّاعات اسيران را با سرها آوردند به در دار الاماره يزيد لعين رسانيدند و در آنجا سه ساعت نگاهداشتند منتظر بودند از جانب يزيد اذن برسد و بخاطر همين آن درب، به باب السّاعات معروف شد .
و جهت آنكه اهل بيت عليهم السّلام را سه ساعت نگاهداشتند آن بود كه هنوز مهمانهاى يزيد از وزراء و سفراء و ايلچيان جملگى نيامده بودند و در اين مدّت توقّف خيلى براهل بيت عليهم السّلام سخت گذشت .
سهل گويد آن زمان كه اسيران را درب دار الأماره نگاهداشته بودند پنج زن در غرفه خانه يزيد نشسته بودند تماشا مىكردند ميان آن زنان عجوزه و فرتوتهاى بود مجدوبة الظّهر آن عجوزه قدى خميده داشت هشتاد سال از سن نحسش گذشته بود ديد سر پرنور امام عليه السّلام برنيزه پاى غرفه اوست فوثبت و اخذت حجرا فضربت به راس الحسين آن سليطه جست و سنگى برداشت و آن را بطرف سر مطهر امام عليه السّلام پرتاب كرد، سنگ آمد و به سر بريده امام عليه السّلام خورد .
در نسخه ديگر آمده :
آن پيره زال سنگى برداشت و به دندانهاى امام عليه السّلام زد
سهل گويد امام زين العابدين عليه السّلام طاقت اين مصيبت نياورد سر بلند كرد عرض كرد اللّهمّ عجلّ بهلاكها و هلاك من معها خدايا اين عجوزه را با همراهان او هلاك كن سهل گويد بخدا قسم هنوز كلام امام عليه السّلام تمام نشده بود كه تمام غرفه بزير آمد آن پنج زن و مافيها به درك رفتند .
بارى در خبر است كه وقتى اسراء به دار الاماره رسيدند تمام جمعيت از فراش