از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٩١٣ - آراستن رجس نجس يزيد پليد بارگاه خود را و احضار نمودن اهل بيت عليهم السلام را در آن
|
بگوى حالت خود با من از جان نوميد |
چرا به خاك افتادى چو پرتو خورشيد |
|
|
چو اب گفت كه اى نور ديدگان ترم |
قسم به جان تو و روح اطهر پدرم |
|
|
ز سنگ قوم جفاپيشه سر ندارم من |
ز كعب نيزه عدوان كمر ندارم من |
|
|
گشاى چشم به بزم يزيد كافر بين |
به هركناره بپا شور روز محشر بين |
|
|
ببين به كرسى و كرسىنشين اين محمل |
ببين به خلق تماشائى اندر اين منزل |
|
|
سر برهنه چسان من به بزم عام روم |
چسان مقابل اين زاده حرام روم |
|
|
چگونه روى نمايم به اين پريشانى |
به مجلسى كه يهود است و گبر و نصرانى |
|
|
چسان روم سوى بزمى كه خلق با دل شاد |
به هم كنند ز قتل حسين مبارك باد |
|
|
چسان به بارگهى رو كنم من مضطرّ |
كه نيست بردر و بامش به جز تماشاگر |
|
|
جهان به ديده جودى از اين الم شب شد |
كه آستين به رخ آخر حجاب زينب شد |
بارى سرهاى شهداء از پيش روى اسيران و اسراء از قفا سر و سينهزنان وارد بارگاه آن پليد شدند مردم تماشائى از اراذل و اجانب اطراف و جوانب اسيران را گرفته بودند كف مىزدند رقص مىكردند هلهله مىنمودند ناسزا مىگفتند زنها از