از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٨٩ - واقعه عسقلان
اى پسر پيغمبر خدا بخدا قسم خيلى برمن گرانست كه چرا در ركاب تو جان خود را فدايت ننمودم و ليكن يا ابا عبد اللّه چون جدّت محمّد مصطفى صلّى اللّه عليه و آله را ملاقات كردى حال و اخلاص مرا عرضه بدار و شهادت بده كه من شهادت دادم براينكه اشهد ان لا اله الّا اللّه وحده لا شريك له و انّ محمّدا صلّى اللّه عليه و اله رسول اللّه و انّ عليّا ولىّ اللّه و انّك الأمام بعد سر را تسليم آن لعينان كرد و خود با چشم گريان رو به صومعه نهاد آن ملاعين بعد از رفتن پولها را بين خود تقسيم كردند در دست داشتند كه پولها مبدّل به سفال شده و در روى آن نوشته بود و سيعلم الّذين ظلموا اىّ منقلب ينقلبون حيرت برلشگر افزوده شد خولى ملعون گفت در اين معامله را بگذاريد بروز ندهيد
واقعه عسقلان[١]
در روضة الشّهداء مسطور است كه لشگر پسر زياد آل اللّه و آل رسول را آوردند تا به شهر عسقلان رسانيدند والى شهر عسقلان يعقوب عسقلانى بود كه از امراء شام شمرده مىشد و در كربلا به حرب حضرت امام حسين عليه السّلام حاضر بود باتّفاق عسگر مراجعت كرده بود چون به نزديك شهر خود رسيد حكم كرد شهر را آئين بستند و اهل شهر لباسهاى فاخر در بركنند اظهار فرح و سرور براى فتح يزيد بنمايند فزيّنوا الأسواق و الشّوارع و الأبواب و احضروا المطربين و اخذوا فى اللّهو و اللّعب و اظهروا الفرح السّرور و ادمنوا شرب الأبنذة و الخمور و جلسوا فى الغرف و الرّواشن و الا عالى من الدّانى و العالى كوچه و بازارها را زينت كردند دروازهها را آيينبندى نمودند در سر چهارراهها مطرب نشاندند رقاصان مشغول طرب مردمان به لهو و لعب اجامره و اوباش لباسهاى رنگارنگ در بركردند از اعلى و ادنى برغرفهها و منظرهها نشسته و مجالس خمر آراسته به شادى
[١] جوهرى در صحاح اللغه مىگويد، عسقلان شهرى است در شام و به عروس شام معروف است
و فيروزآبادى مىنويسد : عسقلان شهرى است در ساحل و كنار شام