از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٨٠٠ - آمدن حضرت زين العابدين عليه السلام برسر اجساد مطهره شهداء و راهنمائى نمودن آن جناب بنى اسد را
فرد
|
پيكرى ديدند افتاده بخاك |
قطعه قطعه پاره پاره چاك چاك |
از امام سجاد عليه السّلام پرسيدند : آقا اين كشته كدام كس است .
فرد
|
كيست اين كشته كه از خنجر و شمشير و سنان |
و كواكب به بدن زخم فزونتر دارد |
همينكه چشم امام عليه السّلام برآن بدن قطعه قطعه افتاد خود را به روى نعش پدر انداخت و بلند بلند گريست زنان و مردان بنى اسد با امام عليه السّلام در گريه و زارى شدند بارى امام سجاد عليه السّلام ساعتى روى نعش پدر اشگ ريخت و خاك غم برسر ريخت، سپس برپدر نماز گذارد و بعد خود به تنهائى آن جان پاك را در جسد خاك نهاد يعنى در همان قبرى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم كنده بود بدن پدر را گذارد و سپس با حسرتى تمام با خاك آن را پوشاند و با اشگ ديده خاك را گل ساخت بعد با انگشت مبارك روى قبر نوشت : هذا قبر حسين بن على بن ابيطالب و به موجب وصيّت پدر بزرگوارش كه در هنگام وداع فرموده بود برادرت على اكبر عليه را در نزد من دفن كن بدن شاهزاده على اكبر عليه السّلام را در پائين پاى پدر دفن نمود و پس از دفن حضرت سيّد الشهداء و ساير شهداء بنى اسد اذن مرخصى گرفتند، امام عليه السّلام فرمود : ياران شما احسان را به پايان رسانيد چه آنكه كار هنوز به اتمام نرسيده زيرا شهيد ديگر مانده كه از اين شهداء دورتر قرار گرفته و آن سپهسالار و علمدار سلطان كربلا است، پس به اتفاق آمدند به كنار نهر علقمه
شعر
|
كشتهاى ديدند دست و سر جدا |
زخمهايش كس نداند جز خدا |
|
|
پاره پاره قطعه قطعه پيكرش |
اين تنش ياران چه گويم از سرش |
بعد از گريه و زارى بسيار قبرى كندند و نعش مبارك عباس عليه السّلام را با دستهاى
از مدينه تا مدينه (مقتل) ؛ص٨٠١