از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٧١٣ - وداع دوم حضرت ابا عبد الله الحسين عليه السلام با اسيران دشت كربلاء و اهل حرم
سپس امّ كلثوم عليها السّلام پيش آمده و دامن برادر را گرفت و با گريه و زارى عرضه داشت :
|
قد كنت لى ذخرا و لكنّ الفتى |
ابدا اليه حمامه مجلوب |
|
|
فالآن بعدك ظلّ مجدى قالص |
و لماء وجهى خفّة و نضوب |
اى پناه بىكسان كه سايه مرحمت برسر ما داشتى و الآن مانند كبوتر تو را صيد و سايه دولتت را از سر ما كم كرده و آبروى ما را مىبرند، ما بىتو زندگانى را مىخواهيم چه بكنيم، خود را از گريه هلاك خواهيم نمود .
پس از آن سكينه خاتون سلام اللّه عليها با دل پرخون نزديك آمد و دامن پدر را گرفت و با سوز و گدازى خارج از توصيف عرض كرد :
|
ابى يا ابى ما كان اسرع فرقتى |
لديك، فمن لى بعدك اليوم يكفل |
|
|
و من لليتامى بعد فقدك سيّدى |
و من للايامى كافل و مكفّل |
پدر جان، اكنون وقت يتيمى من نبود چه زود مرا تنها گذاشتى، بعد از تو اين بيوهزنان ميان اين همه دشمنان چه كنند
|
فعذب حيوتى بعد فقدك والدى |
و ما دمت حتّى للقيامة حنظل |
پدر جان تا سايه پرمهر و محبت تو برسر ما بود زندگى برما شيرين و گوارا بود، الآن روز ما تار و زندگى ما ناگوار شده .
و امّا ساير محترمات حرم دور امام عليه السّلام را كالكواكب المتحيرة الحافين بالبدر التّمام همچون پنج كوكب متحير ( عطارد، زهره، مريخ، مشترى و زحل ) كه دور ماه شب چهارده را احاطه كرده باشند گرفتند .
|
سرگشته بانوان حرم گرد شاه دين |
چون دختران نعش به پيرامن جدى |
جملگى مضطرب، پريشان و لرزان و خائف بودند كه ساعتى ديگر چه برسرشان خواهد آمد، ملجاء و پناهشان تنها امام عليه السّلام بود آن هم در شرف مرگ، بارى شصت و چهار زن ميان سراپرده يكى دامن امام عليه السّلام را گرفته ديگرى به دور آن