از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦٦٨ - روايت سوم و نقل مرحوم شيخ طريحى در منتخب
بدست و مشگ بدوش كشيد و روى به سفر آخرت نهاد .
عمر سعد چهار هزار سوار برشريعه فرات موكّل نموده احدى از اعوان حضرت را نمىگذاشت به آن نگاه كند فلمّا رئوا العبّاس قاصدا نحو الفرات احاطوا به من كلّ جانب و مكان چون لشگر پسر سعد ملعون عباس را ديدند كه رو به شريعه فرات مىآورد سر راه برآن دلير نامدار گرفتند عباس دلاور نعره حيدرى بركشيد و فرمود اى قوم آخر اين مسلمانى است كه شما داريد، آبى كه گرگ و خوك اين بيابان از آن مىخورند، يهود و نصارى از آن مىآشامند چرا بايد پسر پيغمبر و اولاد او از تشنگى بميرند، اين را فرمود و حمله برآن كفركيشان نمود فشدّ عليهم بالفوج المقابل بالسّمهرى الذّابل و هو يهمّهم كالاسد الباسل و كشفهم عن المشرعة بالصّولة الحيدريّة و السّودة الغضنفريّة به يكبار انبوه لشگر آن شير بيشه شجاعت را تيرباران كردند
فرد
|
به يك بار برآن يل تيز چنگ |
فروريخت از چار جانب خدنگ |
غيرت آن حضرت بجوش آمد و قلزم قهاريّتش به خروش در اندك زمانى تمام آن روباهصفتان را متفرّق ساخت فحمل فتفرّ قواعنه هاربين كما يتفرّق الثعالب عن الاسد به يك حمله حيدرى آن روباهصفتان فرارى گشتند كنار شريعه خالى ماند حضرت ابو الفضل سلام اللّه عليه وارد نهر شد قحم الفرات بهمّة سمت السّموات العليّة ملك الشّريعة سيفه و الماء تحت القعضبيّة فهمزّ فرسه الى الماء آن جناب مركب در آب جهانيد نسيم آب به مشام حضرت رسيد آب زير ركاب اسب را گرفت دست به زير آب برد نگاهى به آن كرده آب را تا نزديك دهان برد فاراد ان يشرب فذكر عطش الحسين عليه السّلام همين كه مىخواست آب را بياشامد :