از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٦١٧ - شهادت عون بن عبد الله بن جعفر
به جهنم فرستاد و با جوانان ديگر همّت كرده نعش برادر را به در خيام آوردند و خود نيز خدمت امام عليه السّلام آمد معذرت خواست و عرضه داشت :
اى كريم بندهنواز مرا معذور دار كه از مرگ برادر بىاختيار بودم اكنون از حضرت شما اجازت مىطلبم تا خود را به برادر برسانم .
حضرت وى را در برگرفت صورتش را بوسيد و با چشم گريان او را اذن ميدان داد .
مرحوم مجلسى در بحار فرموده :
ثمّ خرج من بعده عون بن عبد اللّه بن جعفر .
سپس بعد از محمّد عون بن عبد اللّه بن جعفر با خاطرى افسرده و دلى پژمرده روى به معركه آورد و اين رجز را خواند :
|
ان تنكرونى فانابن جعفر |
شهيد صدق فى الجنان ازهر |
|
|
يطير فيها بجناح احضر |
كفى بهذا شرفا فى المحشر |
ابو المفاخر در ترجمه اين رجز گفته است :
|
مائيم به قوت عنانها |
برخاسته از، زه كمانها |
|
|
در معرض رغبت شهادت |
بر دست نهاده نقد جانها |
|
|
چون اختر تيغزن كشيده |
بر ديده اهرمن سنانها |
پس به قوّت بازوى دليرى شمشير آذرى چون هلال خاورى برسر چنگ علم ساخت و شاخ حيات دشمنان را قلم مىكرد و به رمح آتشفشان جگرهاى كافران را مىشكافت و جمعى از سواره را آواره كرد مرحوم مجلسى در بحار مىفرمايد : حتّى قتل من القوم ثلاثة فارس و ثمانية عشر راجل
سه سواره با هيجده پياده خنجرگذار بروى حمله كردند، عون به عون الهى همه را كشت ناگهان عبد اللّه بطّه طائى كه از شجاعان عالم بود بىخبر از كمين برآمد و عمودى از آهن برپشت عون زد كه تمام فقرات و استخوانهاى وى را