از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٤٩ - شهادت دو برادر بنامهاى عبد الله غفارى و عبد الرحمن غفارى
اى امّت تنزيل و حافظان قرآن، اين دختران را مىبينيد همه فروزنده اختران آسمان نبوّت و ولايتند كه در اين صحرا ميان گروه اشقياء گرفتار شدهاند اگر چشم نيكى به پروردگار داريد از اين آوارگان رعايت كنيد، سستى در كار نياوريد .
|
شهيدان از آن حال گريان شدند |
چو ماهى ابر تابه بريان شدند |
بكوا بكاءا شديدا و قالوا يابن رسول اللّه نفوسنا دون نفسك الفداء و دمائنا دون دمك الوقاء و اللّه لا يصل اليك و اليهنّ سوءا و فينا عرقا يضرب .
|
خروشى كشيدند از دل به زار |
كه اى سبط محمود والاتبار |
|
|
خلاص عيار روانهاى ما |
فداى تو پيش از تو جانهاى ما |
|
|
به دارنده آسمان و زمين |
به عزّ جلال جهانآفرين |
|
|
كزين بندگان تا يكى زنده است |
نيارد كسى برتو اى شاه دست |
|
|
حريمى كه ايزد نگهبان اوست |
شب و روز جبريل دربان اوست |
|
|
اگر چرخ بينند بچشم مكش |
نبيند بديدار نامحرمش |
امام عليه السّلام درباره ايشان دعاى خير نمود و فرمود : جزاكم اللّه عنّا خيرا
پس آن خسته جانها و شكسته روانها از جا برخاستند با كمال ضعف و جراحت اذن گرفتند سلام دادند روى به جهاد آوردند .
شهادت دو برادر بنامهاى عبد اللّه غفارى و عبد الرحمن غفارى (٢٢ و ٢٣)
از جمله آنها دو برادر باتّفاق يكديگر گريان، گريان خدمت امام عليه السّلام آمدند يكى را نام عبد اللّه و ديگرى عبد الرحمن الغفّاريان بودند چنانچه مرحوم سيّد در لهوف مىفرمايد، همينكه چشم امام عليه السّلام برديده اشگبار ايشان افتاد كه مىگريند و مىآيند حضرت فرمود :
يا بنى اخى ما يبكيكما، فو اللّه انّى ارجو ان تكونا بعد ساعة قريرى العين
اى ياران جانى و اى برادران روحانى براى چه گريانيد، به خدا قسم اميدوارم