از مدينه تا مدينه( مقتل) - ذهنی تهرانی، سید محمد جواد - الصفحة ٥٣٠ - شهادت پسر جناب مسلم بن عوسجه
شعر
|
حبيب دلاور در آن كارزار |
بكوشيد كوشيدنى مردوار |
|
|
درآويخت شمر و بسى پى فشرد |
جهان ديده را پاى از جا نبرد |
حبيب و اصحاب سپاه شمر ملعون را در هم شكستند كار را برسواران و پيادگان تنگ نمودند .
حمله سوّم
مرحوم مفيد در ارشاد مىفرمايد :
فلمّا رأى ذلك عروة بن قيس و هو على خيل اهل الكوفة بعث الى عمر بن سعد :
اما ترى ما يلقى خيلى هذا اليوم من هذه العدّة اليسيرة، ابعث اليهم الرّجال و الرّماة ...
چون عروة بن قيس ناپاك كه سردار سواران بود اين جلادت و رشادت را از آن جماعت اندك كه همگى تشنه و گرسنه و خسته و مجروح بودند ديد برخود پيچيد و خون حميّتش بجوش آمد .
مرحوم علّامه قزوينى در رياض الاحزان فرموده : در اين حمله اكثر اصحاب امام عليه السّلام شهيد شده و اندكى از آنها باقى مانده آن هم همگى مجروح و درمانده و خسته .
چون ميرغضب حضرت مرتضى على، عباس بن على سلام اللّه عليهما ديد عروة بن قيس از قلب لشگر به حمايت شمر كافر لشگر آورد و كار اصحاب را زار كرد غيرت اسد اللهّيش به حركت آمد، ياران و جوانان هاشمى را فرمان داد كه سپرها برسر و شمشيرها از كمر بكشند به حمايت حبيب درآيند
شعر
|
چو آن ديد عبّاس از قلب گاه |
خروشيد كى جاننثاران شاه |